به گزارش خبرگزاری ایمنا، دوران نوجوانی یکی از حساسترین و سرنوشتسازترین مقاطع زندگی هر فرد محسوب میشود؛ دورهای که هویت شکل میگیرد، شخصیت تثبیت میشود و بسیاری از باورهای اساسی برای سالهای آینده پایهریزی میشود و در این میان، کیفیت تعاملات خانوادگی و نوع نگاه والدین به نیازهای روانی و اجتماعی نوجوان، نقشی فراتر از یک عامل حمایتی صرف ایفا میکند و میتواند مسیر رشد او را به طور بنیادین متحول سازد.
جامعه امروز با سرعت فزایندهای به سمت پیچیدگیهای بیشتر در حال حرکت است و نسل جدید با چالشهایی روبهروست که شاید برای نسلهای پیشین چندان ملموس نبوده است. از فشارهای تحصیلی و رقابتهای شغلی گرفته تا هجوم بیوقفه محتوای دیجیتال و تغییر الگوهای ارتباطی، همگی دستبهدست هم دادهاند تا فضای ذهنی نوجوانان را بیش از پیش درگیر کنند و در چنین شرایطی، نقش خانواده به عنوان یک لنگرگاه امن و پایدار، بیش از هر زمان دیگری حیاتی به نظر میرسد.
یکی از مهمترین عرصههایی که میتواند بستری برای تقویت پیوندهای عاطفی و توسعه مهارتهای زیستی نوجوان فراهم آورد، چگونگی مواجهه او با زمانهای خارج از چارچوب الزامات روزمره است. این مقاطع که گاه به سادگی از کنار آنها عبور میشود، در حقیقت آزمایشگاهی زنده برای یادگیری خودشناسی، مسئولیتپذیری و تعامل اجتماعی به شمار میروند و غفلت از این فرصتها یا مدیریت نادرست آنها، میتواند پیامدهای جبرانناپذیری در روند تکامل شخصیتی نوجوان بر جای بگذارد.
از این رو، ضرورت دارد نگاه جامعه و به ویژه نظام آموزشی و خانوادهها به موضوع پرورش نوجوانان، از رویکردی فقط مهارتمحور یا محتوامدار، به سمت نگاهی کلنگر سوق داده شود و در این نگاه، نوجوان نه به عنوان یک پروژه که باید تکمیل شود، بلکه به عنوان موجودی پویا، خلاق و صاحباراده دیده میشود که برای شکوفایی استعدادهای خویش، به فضایی سرشار از اعتماد، احترام و آزادی مسئولانه نیازمند است. درک این ظرایف، میتواند افقهای تازهای را در برابر سیاستگذاریهای تربیتی و فرهنگی بگشاید.
اعتماد میان نوجوان و والدین یکشبه شکل نمیگیرد
حسین روزبهانی، دکتری روانشناسی بالینی با بیان اینکه خانواده میتواند نقش تعیینکنندهای در کیفیت تجربه نوجوان داشته باشد، اظهار کرد: برقراری ارتباط صمیمانه و انجام فعالیتهای مشترک، زمانی که برای هر دو طرف لذتبخش باشد، فرصت بیشتری برای نزدیک شدن والدین و فرزندان ایجاد میکند. این تعاملها علاوه بر تقویت رابطه خانوادگی، به والدین کمک میکند علایق، دغدغهها و نیازهای فرزندشان را بهتر بشناسند.
وی با بیان اینکه اعتماد میان نوجوان و والدین یکشبه شکل نمیگیرد و بهتر است پایههای آن از سالهای قبل ایجاد شده باشد، افزود: نوجوان باید اطمینان داشته باشد که در صورت مواجه شدن با یک انتخاب دشوار، میتواند بدون ترس از برخورد تند یا قضاوت شدن، موضوع را با خانواده در میان بگذارد.
دکتری روانشناسی بالینی تصریح کرد: انتخاب دوست و نحوه گذراندن زمان آزاد از جمله مسائلی است که نوجوان ممکن است در آنها به راهنمایی والدین نیاز داشته باشد، اما این راهنمایی زمانی اثرگذار است که با احترام به استقلال او همراه باشد و رفتار حمایتگرانه والدین میتواند در تقویت احساس ارزشمندی نوجوان نقش داشته باشد.
به تعادل میان درس، تفریح، استراحت، روابط اجتماعی و زندگی خانوادگی توجه داشته باشید
روزبهانی ادامه داد: نوجوانی که محبت و پذیرش را در محیط خانواده تجربه میکند، احساس امنیت بیشتری دارد و با اعتمادبهنفس بالاتری میتواند درباره انتخابهای خود تصمیم بگیرد و در مقابل، سرزنش مداوم و برخوردهای بازخواستگرانه ممکن است باعث شود نوجوان برای حل مسائل خود کمتر به خانواده مراجعه کند و تصمیمهایش را بیشتر تحت تأثیر گروه همسالان قرار دهد.
وی گفت: از سوی دیگر، نباید تصور کرد که هرچه تعداد فعالیتهای برنامهریزیشده بیشتر باشد، شرایط رشد نوجوان نیز بهتر خواهد بود و برنامههای سنگین و فشرده ممکن است فرصت کافی برای استراحت، ارتباط با دوستان و تجربه علایق شخصی را از نوجوان بگیرد، اگر زمان آزاد فرد با فعالیتهای متعدد پر شود، ممکن است تعادل میان درس، تفریح، استراحت، روابط اجتماعی و زندگی خانوادگی نیز دچار اختلال شود.
دکتری روانشناسی بالینی با بیان اینکه بهتر است برنامه اوقات فراغت ساده، انعطافپذیر و متناسب با ظرفیت نوجوان باشد، اضافه کرد: فعالیتهای محدود، اما هدفمند میتوانند اثر بیشتری از برنامهای داشته باشند که در آن نوجوان مجبور است همزمان درگیر اهداف و مسئولیتهای متعدد باشد و اوقات فراغت قرار است بخشی از فشارهای زندگی را کاهش دهد، نه اینکه خود به منبع دیگری برای استرس تبدیل شود.
روزبهانی افزود: اوقات فراغت در معنای گسترده خود، زمانی است که فرد میتواند بدون اجبارهای مرتبط با وظایف خانوادگی، تحصیلی، شغلی یا اجتماعی، فعالیتی را بر اساس علاقه شخصی انتخاب کند و این زمان میتواند به تفریح، بازی، استراحت، یادگیری، حفظ سلامت یا تقویت مهارتها اختصاص پیدا کند و در صورت استفاده درست، بخشی از نیازهای روحی و اجتماعی فرد را پاسخ دهد.
نداشتن برنامه مناسب برای اوقات فراغت، فرد را در معرض انتخابهای نامناسب قرار دهد
وی با بیان اینکه اهمیت این زمان زمانی بیشتر مشخص میشود که نبود برنامه مناسب، فرد را در معرض انتخابهای نامناسب قرار دهد، تصریح کرد: استفاده آگاهانه از زمان آزاد میتواند به بهبود کیفیت زندگی کمک کند، در حالی که بیتوجهی به آن ممکن است فرصتهای مناسبی را برای رشد و تجربه از بین ببرد و با این حال، برنامهریزی صحیح به معنای کنترل تمام لحظات نیست، بلکه باید میان هدایت و آزادی انتخاب، تعادل مناسبی برقرار شود.
دکتری روانشناسی بالینی ادامه داد: برای نوجوان، اوقات فراغت میتواند فرصتی باشد تا در کنار تجربه آرامش و سرگرمی، بخشی از مسیر شناخت خود را نیز طی کند. او میتواند در این دوره علایقش را پیدا کند، تواناییهایش را بشناسد، روابط اجتماعی خود را گسترش دهد و بهتدریج یاد بگیرد برای انتخابهای شخصی خود مسئولیت بیشتری بپذیرد و اگر خانواده نیز در این مسیر نقش همراه و حامی داشته باشد، این تجربه میتواند به رشد اعتمادبهنفس و شکلگیری تصمیمهای سنجیدهتر کمک کند.
روزبهانی با بیان اینکه استفاده درست از اوقات فراغت نوجوان را نباید با تعداد کلاسها، حجم برنامهها یا میزان مشغول بودن او سنجید، گفت: آنچه اهمیت دارد، ایجاد تعادلی است که در آن نوجوان هم فرصت استراحت و تفریح داشته باشد، هم بتواند با دوستان خود ارتباط برقرار کند و هم امکان کشف علایق و استعدادهایش را به دست آورد و چنین نگاهی میتواند زمان آزاد را از یک بخش ساده و فرعی زندگی به فرصتی مؤثر برای رشد شخصی، اجتماعی و عاطفی نوجوان تبدیل کند.

میتوان گفت که رویکردهای تربیتی موفق، آنهایی هستند که به جای تمرکز بر کنترل و هدایت یکسویه، بر مشارکت فعال و همدلانه با نوجوانان استوار شده است و این رویکرد مستلزم آن است که والدین و مربیان، از نقش سنتی فرمانده خارج شده و به همراه و مشاور تبدیل شوند؛ نقشی که نه تنها اقتدار را حفظ میکند، بلکه با درک موقعیت نوجوان، زمینه را برای رشد متقابل و پایدار فراهم میآورد. چنین تحولی در نگرش، نیازمند بازنگری در بسیاری از بدیهیات تربیتی رایج است.
تجربه نشان داده است که نوجوانانی که در فضایی سرشار از امنیت روانی و پذیرش بیقید و شرط رشد یافتهاند، در مواجهه با چالشهای زندگی، انعطافپذیری و تابآوری بیشتری از خود نشان میدهند. آنها نه تنها در بحرانها کمتر دچار سردرگمی میشوند، بلکه در تصمیمگیریهای مهم نیز با تکیه بر درونپشتوانهای محکمتر عمل میکنند و به عبارت دیگر، سرمایهگذاری بر کیفیت ارتباطات عاطفی در خانواده، در بلندمدت به مراتب ثمربخشتر از سرمایهگذاری صرف بر برنامههای فشرده آموزشی و فوقبرنامه خواهد بود.
نباید از یاد برد که هر نوجوانی، جهان منحصربهفرد خود را دارد و راهکارهای یکسان، نمیتوانند پاسخگوی نیازهای متنوع این گروه سنی باشند، بنابراین انعطافپذیری در روشها، صبوری در مواجهه با تفاوتها و احترام به سرعت رشد و تغییرات فردی، از اصول اساسی است که هرگونه برنامهریزی تربیتی باید بر اساس آنها شکل بگیرد. ایجاد این تنوع و تطبیقپذیری، وظیفهای است که فراتر از خانواده، نهادهای آموزشی، رسانهها و جامعه مدنی را نیز در بر میگیرد.
آنچه میتواند به عنوان چشمانداز مطلوب در نظر گرفته شود، شکلگیری نسلی است که نه تنها از دانش و مهارت کافی برخوردار باشد، بلکه از بلوغ عاطفی، خودآگاهی و توانایی برقراری روابط عمیق انسانی نیز بهرهمند شده باشد. دستیابی به این هدف، نیازمند عزمی جمعی و نگاهی فرابخشی است که در آن همه کنشگران اجتماعی، از خانواده تا مدرسه و از سیاستگذار تا رسانه، نقش خود را در حمایت از این مسیر به درستی ایفا کنند و چنین افقی، نویدبخش جامعهای پویاتر، خلاقتر و همدلتر برای فردا خواهد بود.
منبع: ایمنا


