به گزارش خبرگزاری ایمنا، تربیت فرزند مسیری میان مراقبت و اعتماد است؛ مسیری که در آن والدین باید هم امنیت و حمایت لازم را برای فرزندانشان فراهم کنند و هم فرصت تجربه کردن، انتخاب کردن و آموختن از اشتباهات را به آنها بدهند. گاهی عبور از این مرز ظریف دشوار میشود و نگرانی برای آینده فرزند، به دخالت در جزئیترین تصمیمهای زندگی او میانجامد.
بسیاری از پدران و مادران با نیت محافظت از فرزندان خود، تلاش میکنند مسیر زندگی را برای آنها هموار کنند و مانع بروز هرگونه اشتباه یا ناکامی شوند. با این حال، تجربه کردن موقعیتهای مختلف و روبهرو شدن با پیامدهای انتخابها، بخشی ضروری از فرایند رشد است؛ فرصتی که اگر پیوسته از فرزند گرفته شود، ممکن است توانایی او برای تصمیمگیری مستقل تضعیف شود.
خانواده نخستین محیطی است که کودک در آن مسئولیتپذیری، اعتمادبهنفس و مهارت حل مسئله را میآموزد؛ شیوه برخورد والدین با انتخابهای کوچک روزمره، از لباس پوشیدن و نظم شخصی گرفته تا انجام تکالیف، میتواند بر شکلگیری احساس توانمندی و استقلال فرزند اثر بگذارد. تفاوت میان حمایت مؤثر و کنترل افراطی، گاهی در همین رفتارهای بهظاهر ساده آشکار میشود.
پرورش فرزندانی مستقل، بهمعنای کنار گذاشتن نظارت یا نادیده گرفتن نیازهای آنها نیست، بلکه مستلزم ایجاد تعادلی میان راهنمایی، گفتوگو و واگذاری مسئولیت است. والدین با شناخت نیازهای متناسب با سن فرزند و فراهم کردن فرصت انتخاب در چارچوبی امن، میتوانند زمینه رشد تدریجی مهارتهایی را فراهم کنند که طی سالهای آینده زندگی به آنها نیاز خواهد داشت.
وقتی محبت به کنترل تبدیل میشود؛ والدین چگونه استقلال فرزندان را محدود میکنند؟
عاطفهسادات هاتفالحسینی، روانشناس و مشاور خانواده در گفتوگو با خبرنگار ایمنا با بیان اینکه والدین کنترلگر همواره افرادی بداخلاق، عبوس یا بیمحبت نیستند، اظهار کرد: بسیاری از آنها پدران و مادرانی دلسوز و مهرباناند که از شدت علاقه و نگرانی نسبت به آینده فرزندانشان، ناخواسته رفتارهایی انجام میدهند که به استقلال و سلامت روان آنها آسیب میزند.
وی افزود: گاهی والدین تصور میکنند فرزندشان بهاندازه کافی توانایی تصمیمگیری ندارد و اگر کارهای زندگی را به او واگذار کنند، ممکن است در درس خواندن، انتخاب لباس، مرتب کردن اتاق یا انجام مسئولیتهای روزمره دچار مشکل شود و همین نگرانیها بهتدریج زمینه دخالت بیشتر در زندگی فرزند را فراهم میکند.
روانشناس و مشاور خانواده با بیان اینکه والدگری مسئولیتی مهم و در عین حال سرشار از لحظات شیرین است، تصریح کرد: برای ایفای درست این مسئولیت، والدین باید آگاهی خود را افزایش دهند، مطالعه کنند و درباره شیوههای مناسب تربیت فرزند بیاموزند. هدف، فقط مراقبت از فرزند نیست، بلکه باید او را برای تصمیمگیری، پذیرش مسئولیت و مواجهه با مسائل زندگی نیز آماده کرد.
نشانههای والدین کنترلگر در زندگی روزمره
هاتفالحسینی ادامه داد: یکی از نشانههای کنترلگری، تصمیمگیری مداوم بهجای فرزند است. برای مثال، ممکن است مادر انتخاب لباس فرزندش را بهطور کامل در اختیار بگیرد و به او بگوید که نمیداند در چه موقعیتی چه لباسی مناسب است. در حالی که والدین میتوانند درباره تناسب لباس با موقعیتهای مختلف به فرزندشان آگاهی بدهند، بدون آنکه حق انتخاب را بهطور کامل از او بگیرند.
وی با بیان اینکه تفاوت مهمی میان راهنمایی کردن و تحمیل نظر وجود دارد، گفت: والدین میتوانند از فرزند خود بپرسند که به نظرش کدام لباس برای یک میهمانی مناسبتر است و سپس درباره انتخابهای موجود با او گفتوگو کنند، اما تحقیر کردن فرزند، زیر سؤال بردن توانایی تشخیص او و تکرار این پیام که هیچوقت تصمیم درستی نمیگیرد، به اعتمادبهنفس او لطمه میزند.
روانشناس و مشاور خانواده اضافه کرد: نظارت بر انجام تکالیف و امور درسی نیز باید متناسب با سن و نیازهای فرزند باشد. برای کودکان دبستانی، نظارت و کمک والدین اهمیت دارد، اما این نظارت نباید به کنترل دائمی تمام جزئیات تبدیل شود. بررسی مداوم کیف، تذکر پیدرپی درباره تغذیه، تکالیف و زمان انجام کارها، بدون آنکه فرصتی برای مسئولیتپذیری کودک فراهم شود، میتواند او را به وابستگی عادت دهد.

استقلال فرزندان یکشبه شکل نمیگیرد و با سپردن ناگهانی همه مسئولیتها به آنها نیز به دست نمیآید. این توانایی در جریان تجربههای روزمره، انتخابهای کوچک و فرصتهایی برای آزمون و خطا رشد میکند؛ فرصتهایی که به فرزند نشان میدهد میتواند در بسیاری از موقعیتها به تواناییهای خود تکیه کند و برای حل مسائل راهی پیدا کند.
والدین در این مسیر همچنان نقش مهمی دارند، اما این نقش بیش از آنکه بر تصمیمگیری بهجای فرزند استوار باشد، به فراهم کردن زمینه یادگیری و ارائه راهنمایی بهموقع مربوط میشود. شنیدن نظر کودک، توضیح دلایل یک محدودیت و پرهیز از تحقیر یا سرزنش هنگام اشتباه، میتواند فضای خانواده را به محیطی امن برای یادگیری و رشد تبدیل کند.
از سوی دیگر، توجه به شیوههای تربیتی و بازنگری در رفتارهای روزمره، فرصتی برای والدین فراهم میکند تا میان نگرانیهای خود و نیازهای واقعی فرزند تمایز قائل شوند. هرچه انتظارها و میزان نظارت با سن، توانایی و شرایط کودک تناسب بیشتری داشته باشد، زمینه بیشتری برای شکلگیری مسئولیتپذیری و اعتماد متقابل فراهم میشود.
موفقیت در تربیت را نمیتوان تنها با میزان اطاعت فرزند یا دور ماندن او از اشتباه سنجید. هدف، پرورش انسانی است که کنار برخورداری از حمایت خانواده، بتواند بهتدریج درباره زندگی خود تصمیم بگیرد، مسئولیت انتخابهایش را بپذیرد و در برخورد با دشواریها احساس ناتوانی نکند؛ مسیری که با اعتماد کردن به فرزند و همراهی آگاهانه والدین هموارتر میشود.
منبع: ایمنا




