اجتماعی

از بحران به بنیان؛ انقلابی در آموزش آنلاین که نمی‌توان از آن گریخت

به گزارش خبرگزاری ایمنا، شیوع ویروس کرونا در اوایل دهه سوم قرن بیست‌ویکم، یکی از بزرگ‌ترین آزمون‌های نظام‌های آموزشی در سراسر جهان بود. در عرض چند هفته، میلیون‌ها دانش‌آموز و معلم مجبور شدند، بدون هیچ آمادگی قبلی، کلاس درس را از فضای فیزیکی به فضای مجازی منتقل کنند. این اتفاق، هرچند در ابتدا شوک‌آور و آشوب‌زا بود، اما درس‌های عمیقی برای نظام‌های آموزشی به همراه داشت. برای اولین بار در تاریخ آموزش مدرن، مشخص شد که یادگیری به چهاردیواری کلاس درس محدود نیست و می‌توان در بسترهای دیجیتال نیز فرایند تدریس و یادگیری را به‌طور معنادار پیش برد. کشورهایی که پیش از این در زیرساخت‌های فناوری آموزشی سرمایه‌گذاری کرده بودند، با کمترین آسیب از این بحران گذشتند؛ اما کشورهایی که فاصله زیادی میان شعار هوشمندسازی مدارس و واقعیت تجهیزات داشتند، با چالش‌های مضاعف روبه‌رو شدند. این تجربه نشان داد که آموزش آنلاین نه یک انتخاب لوکس، بلکه یک ضرورت راهبردی است که هیچ نظام آموزشی نمی‌تواند از آن چشم بپوشد.

در این بین نظام آموزشی کشور سال‌هاست شعار «هوشمندسازی مدارس» را سر می‌دهد، اما فاصله میان این شعار و واقعیت بسیار گسترده است. مدرسه هوشمند واقعی نه به معنای نصب یک تخته هوشمند یا فراهم کردن اتصال به اینترنت، بلکه به معنای بازطراحی بنیادی فرایند یادگیری، ارزیابی و تعامل میان معلم و دانش‌آموز است. در حالی که کشورهای پیشرو نظام ارزیابی خود را از رتبه‌بندی عددی به ارزیابی کیفی تغییر داده‌اند، همچنان گرفتار منطق صفر تا بیست هستیم. در حالی که دنیا به آموزش مبتنی بر پژوهش روی آورده، ما هنوز بر حفظ‌ کردن محتوای کتب درسی تأکید می‌کنیم. در حالی که کارشناسان بین‌المللی آموزش را به سمت تمرکز بر مهارت‌های زندگی، تفکر انتقادی و خودمدیریتی سوق داده‌اند، ما همچنان با ترکیب نامتجانسی از مطالب پراکنده دست‌وپنجه نرم می‌کنیم و در نهایت باید بدانیم هوشمندسازی واقعی از تغییر محتوا، روش تدریس و شیوه ارزیابی آغاز می‌شود، نه از سخت‌افزار.

همچنین علم روان‌شناسی یادگیری در دهه‌های اخیر دستاوردهای چشمگیری داشته که باید مبنای طراحی آموزش آنلاین قرار گیرد. تحقیقات نشان می‌دهند که یادگیری پایدار نه از مسیر ترس و اجبار، بلکه از طریق انگیزه درونی و احساس لذت از کشف حاصل می‌شود. سیستم پاداش مغز زمانی به‌درستی فعال می‌شود که یادگیرنده احساس خودکارآمدی، کنجکاوی و تسلط بر موضوع داشته باشد. آموزش آنلاین اگر درست طراحی شود، ظرفیت بسیار بیشتری برای فعال‌سازی این مسیرهای انگیزشی دارد؛ چراکه امکان یادگیری شخصی‌سازی‌شده، بازخورد فوری و تنوع در سبک ارائه محتوا را فراهم می‌کند، اما اگر صرفاً به معنای انتقال محتوای سنتی به صفحه نمایش تعریف شود، نه‌تنها مزیتی نخواهد داشت، بلکه با از دست دادن عنصر ارتباط انسانی مستقیم، آسیب‌زا نیز خواهد بود. چالش اصلی اینجاست که آموزش آنلاین می‌تواند هم بهترین و هم بدترین نسخه آموزش باشد و تفاوت اجرای این روند در حوزه آموزش در طراحی، اجرا و نگاه کسانی است که آن را هدایت می‌کنند و باید بدانیم که نقش معلم در این محیط، از انتقال‌دهنده اطلاعات به طراح تجربه یادگیری تغییر یافته است.

در این راستا باید بداینم که نسل آلفا نخستین نسلی است که از بدو تولد با صفحات لمسی، محتوای تعاملی و دنیای دیجیتال آشناست. این نسل با ذهنیتی متفاوت از نسل‌های پیش از خود رشد کرده؛ ذهنیتی که جریان پیوسته اطلاعات، تصویر، صوت و تعامل دوطرفه را طبیعی می‌داند. ارائه محتوای کتبی خطی و یک‌سویه به این نسل، بدون در نظر گرفتن ماهیت شناختی و انگیزشی آن‌ها، محکوم به شکست است. پژوهش‌های علوم اعصاب نشان می‌دهند که مغز نسل آلفا به گونه‌ای متفاوت پردازش اطلاعات می‌کند؛ آن‌ها به محرک‌های چندگانه، یادگیری تعاملی و بازخورد فوری نیاز دارند، بنابراین نظام آموزشی که این ویژگی‌ها را نادیده بگیرد، نه‌تنها یاددهی مؤثری نخواهد داشت، بلکه با بیگانگی روزافزون دانش‌آموزان از فرایند آموزش روبه‌رو خواهد شد. برخی کشورها با درک این واقعیت، تا سن نه سالگی آموزش رسمی کتاب‌محور را به‌کلی کنار گذاشته و یادگیری از طریق بازی، کاوش در طبیعت و تجربه محیطی را جایگزین کرده‌اند و این رویکرد نه از سر بی‌مبالاتی، بلکه بر اساس شواهد علمی روان‌شناسی رشد اتخاذ شده است.

حوزه آموزش و پرورش در آستانه یک انتخاب تاریخی قرار دارد؛ یا آموزش آنلاین را به‌مثابه یک ابزار جانبی و اضطراری در حاشیه نگه می‌دارد، یا آن را به‌عنوان رکنی اصیل در معماری نظام آموزشی می‌پذیرد و بر اساس آن، سیاست‌گذاری، محتوا، آموزش معلم و مشارکت خانواده را بازطراحی می‌کند. تجربه سایر کشورها نشان می‌دهد که کشورهایی که این انتخاب را آگاهانه و بر اساس شواهد علمی انجام داده‌اند، هم در بحران‌ها مقاوم‌تر بوده‌اند و هم در وضعیت عادی، کیفیت آموزشی بالاتری داشته‌اند. این گفت‌وگو باید در سطح ملی، با مشارکت معلمان، روان‌شناسان تربیتی، خانواده‌ها، دانش‌آموزان و سیاست‌گذاران صورت گیرد، زیرا نه می‌توان آموزش آنلاین را به‌بهانه چالش‌هایش نادیده گرفت و نه می‌توان بدون زیرساخت مناسب از جمله توجه به مباحث فنی، محتوایی، روان‌شناختی و فرهنگی از آن انتظار معجزه داشت. میزگرد پیش‌رو تلاشی است برای ارائه یک نقشه راه مستند و اقع‌بینانه و کاربردی در این مسیر که طی آن بررسی شده است که آموزش آنلاین دیگر پدیده‌ای موقت و بحران‌محور نیست؛ بلکه رکن ثابتی از منظومه تعلیم و تربیت معاصر است. کشورهای پیشرو سال‌هاست که این واقعیت را پذیرفته و ساختار آموزش خود را بر آن بنا نهاده‌اند، در حالی که در کشور ما این موضوع هنوز در مرحله شناخت چالش‌های اولیه قرار دارد و مسئولان و کارشناسان امر درباره این رویکرد با دغدغه‌های بسیاری دست‌وپنجه نرم می‌کنند. در این میزگرد با سه کارشناس برجسته مسعود انصاری‌مهر، دکتری مدیریت آموزشی و روانشناسی رفتار و تحلیلگر نظام‌های آموزشی بین‌المللی و مشاور راهبردی حوزه آموزش، منیره صدیقی، متخصص روان‌شناسی تربیتی، مشاور تحصیلی و خانواده و متخصص آسیب‌های اجتماعی در حوزه آموزش و پژوهشگر مهارت‌های زندگی و عضو سازمان نظام روانشناسی و مشاوره کشور و شهین جبارزارع، دکتری آموزش و مدیریت و کارشناس حوزه آموزش‌وپرورش و فعال حوزه آموزش‌های مکمل و برنامه‌ریزی درسی، ابعاد نظری، روانشناختی و اجرایی آموزش آنلاین را به‌تفصیل بررسی کرده‌ایم.

ایمنا: آموزش آنلاین از پدیده‌ای اضطراری به ضرورتی ساختاری تبدیل شده است. از منظر نظری، این تحول چه مبانی علمی و تاریخی دارد؟

انصاری‌فر: پذیرش آموزش آنلاین به‌عنوان یک واقعیت ساختاری، ریشه در یک تحول بنیادین در فلسفه تعلیم و تربیت دارد. آموزش در طول تاریخ همیشه با ابزارها و بسترهای زمانه خود تکامل یافته است؛ از آموزش شفاهی در محافل سقراطی، تا انقلاب کتاب با ظهور چاپ گوتنبرگ، تا مدارس عمومی که محصول انقلاب صنعتی بودند. اکنون انقلاب دیجیتال بستر جدیدی آفریده که منطق، زبان و قواعد خاص خودش را دارد.

در علم آموزش، مفهومی وجود دارد با عنوان TNC که به آماده‌سازی تمام‌عیار محیط یادگیری از ابعاد ذهنی، جسمی، عاطفی و اجتماعی اشاره دارد. در چارچوب این مفهوم، آموزش آنلاین نه یک بستر جایگزین، بلکه بخشی از یک اکوسیستم آموزشی چندلایه است که هر لایه آن می‌تواند نقش مکملی ایفا کند. کمیسیون‌های آموزشی بین‌المللی از اواخر قرن بیستم پیش‌بینی می‌کردند که نسل‌های آینده با مدل آموزش خطی و کتاب‌محور ارتباط برقرار نخواهند کرد. این پیش‌بینی با ظهور نسل الفا (نسلی که با صفحه‌نمایش متولد شده است) به واقعیت تبدیل شد.

مسئله اساسی این است که ما باید از نگاه «تسکینی» به آموزش آنلاین عبور کنیم. تسکین یعنی وقتی بحرانی پیش می‌آید، به آموزش مجازی پناه می‌بریم و بعد از رفع بحران، به وضع قبل بازمی‌گردیم. این رویکرد نه‌تنها کارایی ندارد، بلکه فرصت‌های طلایی را نیز از میان می‌برد. رویکرد علمی این است که از هر تجربه از جمله تجربه دوران کرونا، داده‌های معتبر استخراج کنیم، تحلیل کنیم که در کدام حوزه‌های درسی آموزش مجازی بهتر از حضوری عمل کرد و در کدام بدتر و بر اساس این داده‌ها، مدل ترکیبی هدفمندی طراحی کنیم.

جبارزارع: در تجربه عملی ۲۸ ساله‌ام در آموزش‌وپرورش، دیده‌ام که هر بار فناوری جدیدی وارد کلاس شد، ابتدا با مقاومت روبه‌رو شد و بعد پذیرفته شد. اما هیچ‌کدام از آن‌ها به اندازه آموزش آنلاین، این ظرفیت را نداشتند که کل ساختار آموزش را متحول کنند. تفاوت امروز با گذشته این است که دانش‌آموز ما دیگر به‌عنوان گیرنده منفعل محتوا تعریف نمی‌شود؛ او می‌تواند همزمان با شنیدن معلم، در موتورهای جستجو اطلاعات مکمل پیدا کند و ماندگاری یادگیری را چند برابر کند.

صدیقی: از دیدگاه روان‌شناسی تربیتی، آموزش آنلاین زمانی به ضرورت ساختاری تبدیل می‌شود که ما بپذیریم یادگیری یک فرایند اجتماعی است که در بسترهای گوناگون می‌تواند اتفاق بیفتد. پژوهش‌های ویگوتسکی درباره «ناحیه رشد مجاور» نشان می‌دهد که یادگیری عمیق در تعامل با دیگران، چه معلم، چه همسال و چه محیط شکل می‌گیرد. آموزش آنلاین می‌تواند این تعامل را در ابعاد جدیدی فراهم کند، مشروط به اینکه درست طراحی شود.

ایمنا: وضعیت آمادگی نظام آموزش‌وپرورش کشور برای آموزش آنلاین را چگونه ارزیابی می‌کنید؟

انصاری‌مهر: شکاف عمیقی میان شعار و واقعیت وجود دارد. سال‌هاست از «مدارس هوشمند» صحبت می‌کنیم، اما هوشمندسازی واقعی هفت مرحله دارد و هنوز در مراحل ابتدایی آن هستیم. نصب یک دستگاه نمایشگر یا اتصال به اینترنت، هوشمندسازی نیست. هوشمندسازی واقعی به معنای بازطراحی کامل فرایند تدریس، یادگیری، ارزیابی و ارتباط میان اجزای نظام آموزشی است.

وقتی بحران کرونا آمد، یک واقعیت تلخ آشکار شد و بیشتر معلمان برای آموزش مجازی آموزش ندیده بودند و سیستم ارتباطی نیز ضعیف و محتوای موجود هم برای فضای دیجیتال طراحی نشده بود. خانواده‌ها آمادگی نداشتند، اما این بحران یک فرصت تاریخی هم بود، فرصتی برای دیدن خودمان در آیینه واقعیت.

اکنون، با گذشت چند سال و ضعیت بهتر شده اما هنوز نظام‌مند نشده است. هر مدرسه‌ای بر اساس امکانات و دغدغه‌های خودش عمل می‌کند. یک رویکرد ملی منسجم، مبتنی بر پژوهش و قابل ارزیابی وجود ندارد.

جبارزارع: آنچه در مدرسه تجربه کردم این است که وقتی آموزش آنلاین در بحران کرونا اجباری شد، اولین و مهم‌ترین کار این بود که پلتفرم مناسب انتخاب کنیم. در جلسات مختلف چندین پلتفرم را آزمون کردیم و با خانواده‌ها هماهنگ کردیم. این مرحله آماده‌سازی بود. اما آنچه فراتر از این نیاز داشتیم و هنوز هم آن را نداریم، یک نقشه راه مدون برای محتوا، ارزیابی و مشارکت خانواده در آموزش آنلاین است.

صدیقی: از منظر آمادگی روان‌شناختی، چالش اصلی در سه سطح آمادگی معلم، آمادگی خانواده و آمادگی خود دانش‌آموز است، در هر سه سطح، خلأهای جدی داریم. معلمان برای مدیریت کلاس آنلاین با تمام پیچیدگی‌های رفتاری و ارتباطی آن، آموزش تخصصی ندیده‌اند. خانواده‌ها نمی‌دانند چگونه در عین حمایت، مداخله بیش از حد نداشته باشند و دانش‌آموزان، مهارت خودتنظیمی که پیش‌نیاز اصلی یادگیری آنلاین موفق است را ندارند.

ایمنا: یادگیری در فضای آنلاین از نظر علوم اعصاب و روان‌شناسی شناختی چه تفاوت‌هایی با یادگیری حضوری دارد؟

انصاری‌مهر: تفاوت بنیادی در سطح نوروشیمیایی است، در نظام آموزشی سنتی به طور عمده از دوپامین به‌عنوان محرک استفاده می‌شود، یعنی از طریق ترس از نمره بد، انتظار تشویق یا رقابت، سعی می‌کنیم دانش‌آموز را به حرکت وادار کنیم، این رویکرد نه‌تنها ناپایدار است، بلکه اضطراب مزمن ایجاد می‌کند.

در حالی که آموزش پیشرفته، سراغ سروتونین می‌رود، یعنی آن حس درونی رضایت و لذت از یادگیری که خودانگیخته است و نیازی به محرک بیرونی ندارد، آموزش آنلاین اگر درست طراحی شود، به دلیل امکان شخصی‌سازی محتوا، انتخاب سرعت یادگیری و دسترسی به منابع متنوع، می‌تواند این حس درونی را بسیار بهتر از کلاس سنتی فعال کند.

از نظر شناختی، پژوهش‌ها نشان داده‌اند که وقتی یادگیرنده همزمان با شنیدن توضیح معلم، خودش نیز جست‌وجو می‌کند و اطلاعات مکمل پیدا می‌کند، ماندگاری اطلاعات در حافظه بلندمدت چندین برابر می‌شود. این «یادگیری فعال» در مقابل «یادگیری منفعل» همان چیزی است که آموزش آنلاین ظرفیت آن را دارد، اما در عمل، اغلب همان الگوی منفعل را دیجیتالی می‌کنیم.

جبارزارع: در عمل دیده‌ام که دانش‌آموزانی که در کلاس حضوری منفعل بودند، گاهی در فضای آنلاین بیشتر مشارکت می‌کنند. شاید به این دلیل که اضطراب قضاوت شدن در برابر همسالان کمتر است و احساس می‌کنند در فضای امن‌تری هستند. این یک مزیت واقعی است که باید از آن بهره برد.

صدیقی: از منظر روان‌شناسی، مهم‌ترین تفاوت در عنصر «ارتباط انسانی» است. در کلاس حضوری، معلم به‌طور ناخودآگاه از طریق زبان بدن، تماس چشمی، تغییرات لحن صدا و حضور فیزیکی، احساس امنیت و تعلق را در دانش‌آموز ایجاد می‌کند. این عناصر در فضای آنلاین به‌شدت کاهش می‌یابند و باید به‌صورت آگاهانه جبران شوند.

دانش‌آموزانی که سبک یادگیری دیداری-شنیداری دارند، در فضای آنلاین نسبتاً راحت‌تر هستند. اما دانش‌آموزانی که به تعامل فیزیکی، حرکت و بازی نیاز دازند و اغلب در دوره دبستان هستند، در آموزش آنلاین با چالش جدی روبه‌رو می‌شوند. این واقعیت باید در طراحی برنامه آموزش آنلاین مدنظر باشد و رویکرد ترکیبی (حضوری+آنلاین) را الزامی می‌کند.

از بحران به بنیان؛ انقلابی در آموزش آنلاین که نمی‌توان از آن گریخت

ایمنا: چه تغییراتی در محتوای کتب درسی برای تناسب با آموزش آنلاین ضروری است؟

انصاری‌مهر: اصلاح محتوا سه محور اساسی دارد؛ محور اول، کاهش کمیت است. ما از دانش‌آموزان می‌خواهیم حجم بسیار زیادی از اطلاعات متنوع را در مدت محدودی فرا بگیرند. یک پژوهش نشان داد که ۹۴.۷ درصد از فارغ‌التحصیلان دانشگاهی اعلام کردند که کتاب‌های درسی دوران مدرسه هیچ کمکی به زندگی واقعی‌شان نکرده است. این رقم باید برای هر سیاست‌گذاری، زنگ خطر باشد.

محور دوم، تغییر ماهیت محتواست. محتوای فعلی اطلاعاتی و حافظه‌محور است. محتوای مناسب برای عصر دیجیتال باید مهارت‌محور باشد؛ یعنی به جای اینکه بگوییم «آب‌وهوای خشک یعنی چه»، دانش‌آموز را در محیطی قرار دهیم که خودش آب‌وهوا را تجربه و مفهوم‌سازی کند. این رویکرد در علوم تربیتی به «یادگیری مبتنی بر تجربه» معروف است.

محور سوم، مشارکت معلمان در تولید محتوا است. بیش از ۷۰ درصد نویسندگان کتب درسی دوره متوسطه، معلم آن درس نبوده‌اند. کسی که تجربه زیسته در کلاس ندارد، نمی‌تواند محتوایی بنویسد که یادگیری را فعال کند. ژاپن این مسیر را طی کرده است، در آن کشور، پنج کتاب اصلی وجود دارد و دانش‌آموزان وظیفه دارند، شاخ‌وبرگ این مطالب را خودشان پیدا کنند. ساعت‌های درسی کمتر، اما عمق یادگیری بسیار بیشتر است.

جبارزارع: برای تناسب بیشتر کتب درسی با آموزش آنلاین، لازم است محتوای آن‌ها از حالت صرفاً متن‌محور و خطی خارج شده و به سمت یادگیری تعاملی، چندرسانه‌ای و دانش‌آموزمحور حرکت کند. در این راستا، استفاده از تصاویر آموزشی، اینفوگرافیک‌ها، فایل‌های صوتی و ویدئویی، فعالیت‌های تعاملی و پیوند به منابع دیجیتال می‌تواند درک مفاهیم را تسهیل کرده و انگیزه یادگیری را افزایش دهد. همچنین، محتوای درسی باید به واحدهای کوچک‌تر و مستقل تقسیم شود تا فراگیران بتوانند متناسب با سرعت یادگیری خود پیش بروند.

طراحی تمرین‌های خودارزیابی، آزمون‌های آنلاین و بازخوردهای فوری نیز از دیگر تغییرات ضروری است که به پایش مستمر یادگیری کمک می‌کند. علاوه بر این، کتب درسی باید مهارت‌های قرن بیست‌ویکم مانند تفکر انتقادی، حل مسئله، سواد رسانه‌ای و مهارت‌های دیجیتال را بیش از گذشته مورد توجه قرار دهند؛ زیرا محیط‌های یادگیری آنلاین فرصت مناسبی برای پرورش این شایستگی‌ها فراهم می‌کنند. همچنین، ساده‌سازی زبان آموزشی، افزایش دسترسی‌پذیری برای دانش‌آموزان با نیازهای مختلف و طراحی محتوا متناسب با ابزارهای دیجیتال مانند تلفن همراه و تبلت از الزامات مهم محسوب می‌شود. در مجموع، کتاب‌های درسی در آموزش آنلاین باید از یک منبع انتقال اطلاعات به بستری پویا برای یادگیری فعال، مشارکتی و انعطاف‌پذیر تبدیل شوند.

صدیقی: از منظر روان‌شناسی رشد، مشکل اصلی این است که محتوا با ویژگی‌های شناختی و عاطفی مقطع سنی هماهنگ نیست. به طور مثال مباحثی که متعلق به راهنمایی است، به پایه ششم دبستان منتقل شده‌اند، بدون اینکه تناسب رشدی آن‌ها بررسی شود. دانش‌آموز ششم ابتدایی از نظر رشد شناختی، عاطفی و اجتماعی هنوز در مرحله‌ای است که نیاز به یادگیری عینی، بازی‌محور و احساسی دارد؛ اما ما از او می‌خواهیم مطالب انتزاعی را بفهمد. این ناهماهنگی، بیگانگی دانش‌آموز از آموزش را تشدید می‌کند.

کشورهایی که موفق بوده‌اند، محتوای درسی خود را حول محور اصلی مهارت‌های زندگی، خودمدیریتی، آگاهی اجتماعی و تفکر انتقادی سازمان داده‌اند. این محورها به‌گونه‌ای طراحی شده‌اند که هم در فضای حضوری و هم در فضای آنلاین قابل اجرا باشند.

ایمنا: نقش و مسئولیت معلم در آموزش آنلاین چه تحول بنیادینی پیدا کرده است؟

انصاری‌مهر: معلم در آموزش آنلاین باید از نقش «انتقال‌دهنده اطلاعات» به نقش «طراح تجربه یادگیری» گذر کند. این تحول ساده به نظر می‌رسد، اما در عمل بسیار عمیق است. در الگوی سنتی، معلم صاحب دانش بود و دانش‌آموز گیرنده آن. در فضای دیجیتال، اطلاعات در دسترس همه است و معلم دیگر مزیت انحصاری انتقال اطلاعات را ندارد. مزیت معلم اکنون در چند حوزه است: انتخاب و فیلتر کردن اطلاعات مناسب، ایجاد سؤال‌های عمیق که تفکر را فعال کند، طراحی تجربه‌ای که یادگیری عمیق ایجاد کند و بازخورد شخصی‌سازی‌شده به هر دانش‌آموز.

آموزش مجازی برای معلم به‌مراتب سخت‌تر از آموزش حضوری است. در کلاس حضوری، معلم با یک محیط یکپارچه روبه‌رو است. در فضای آنلاین، معلم باید ۲۰ دانش‌آموز از ۲۰ محیط مختلف با سطوح مختلف تمرکز، امکانات متفاوت و حواس‌پرتی‌های گوناگون را به‌طور همزمان مدیریت کند. این نیازمند صبر، خلاقیت و مهارت‌هایی است که باید به‌طور تخصصی آموزش داده شود.

معلمان در دوران کرونا اغلب بدون هیچ آموزش تخصصی مجبور به آموزش آنلاین شدند. نتیجه این شد که بسیاری از آن‌ها صرفاً همان روش تدریس حضوری را به صفحه نمایش منتقل کردند که نتیجه‌اش یادگیری ناکارآمد بود.

جبارزارع: نقش و مسئولیت معلم در آموزش آنلاین دچار تحولی بنیادین شده است؛ به‌گونه‌ای که معلم دیگر صرفاً انتقال‌دهنده دانش و ارائه‌کننده محتوا نیست، بلکه به عنوان تسهیل‌گر، راهنما و طراح فرایند یادگیری عمل می‌کند. در محیط‌های آنلاین، دانش‌آموزان به منابع متنوع و گسترده اطلاعاتی دسترسی دارند و از این‌رو وظیفه اصلی معلم، هدایت فراگیران در انتخاب، تحلیل و کاربرد صحیح اطلاعات است. معلم باید با بهره‌گیری از فناوری‌های آموزشی، فرصت‌های یادگیری تعاملی و مشارکتی را فراهم کرده و از طریق طراحی فعالیت‌های هدفمند، انگیزه و درگیری ذهنی دانش‌آموزان را افزایش دهد. همچنین، نظارت مستمر بر روند یادگیری، ارائه بازخوردهای به‌موقع و شخصی‌سازی آموزش بر اساس نیازها و توانایی‌های متفاوت فراگیران از مسئولیت‌های مهم او به شمار می‌رود.

در آموزش آنلاین، مهارت‌های ارتباطی و دیجیتال معلم اهمیت بیشتری پیدا کرده و توانایی مدیریت کلاس مجازی، ایجاد تعامل مؤثر و حفظ مشارکت دانش‌آموزان به یکی از ارکان موفقیت آموزشی تبدیل شده است. افزون بر این، معلم نقش مهمی در تقویت یادگیری خودراهبر، تفکر انتقادی و مهارت حل مسئله ایفا می‌کند تا دانش‌آموزان بتوانند در محیط‌های دیجیتال به یادگیرندگانی مستقل و مسئولیت‌پذیر تبدیل شوند. بنابراین، آموزش آنلاین جایگاه معلم را از «منبع اصلی دانش» به «رهبر و تسهیل‌کننده فرایند یادگیری» ارتقا داده است.

صدیقی: معلم در آموزش آنلاین علاوه بر مهارت‌های تدریس، باید مهارت‌های روان‌شناختی خاصی داشته باشد. اول، مهارت خواندن وضعیت عاطفی دانش‌آموز از طریق صفحه که بسیار دشوارتر از کلاس حضوری است. دوم، مهارت ایجاد حس حضور و ارتباط در فضای مجازی که اگر نباشد، دانش‌آموز احساس تنهایی و بی‌تفاوتی می‌کند، آموزش آنلاین می‌تواند این تعامل را در ابعاد جدیدی فراهم کند، مشروط به اینکه درست طراحی شود.

سوم، مهارت مدیریت والدین در فضای پشتیبان چراکه در آموزش آنلاین خانه و الدین گاهی بیش از حد مداخله می‌کنند یا کمتر از حد لازم حمایت می‌کنند. معلم باید بتواند این تعادل را مدیریت کند.

ایمنا: چالش‌های روان‌شناختی اصلی دانش‌آموزان در آموزش آنلاین کدام‌اند و چگونه باید با آن‌ها مقابله کرد؟

انصاری‌مهر: از منظر علوم آموزشی، مشکل اصلی این است که ما سیستم ارزیابی را در فضای آنلاین هم به همان شکل سنتی اعمال می‌کنیم، در حالی که باید با ماهیت این فضا انطباق داشته باشد. وقتی دانش‌آموز در فضای آنلاین، همزمان با شنیدن درس، چیزی را جست‌وجو می‌کند و خودش پاسخ پیدا می‌کند، این را «تقلب» نمی‌نامیم، این «یادگیری فعال» است. باید فرمت ارزیابی را تغییر دهیم: به جای سنجش حفظ اطلاعات، توانایی تحلیل، ترکیب و به‌کارگیری اطلاعات را بسنجیم.

جبارزارع: بعضی بچه‌ها که در کلاس حضوری کمتر حرف می‌زنند، در چت کلاس آنلاین بیشتر مشارکت می‌کنند. آموزش آنلاین می‌تواند برای این دانش‌آموزان فرصتی باشد که صدایشان شنیده شود. اما در عوض، بچه‌های پرانرژی که نیاز به حرکت دارند، در آموزش آنلاین بیشتر آسیب می‌بینند. شناخت این تفاوت‌های فردی و پاسخ متناسب به هر گروه، کلید مدیریت موفق آموزش آنلاین است.

صدیقی: چالش‌های روان‌شناختی دانش‌آموزان در آموزش آنلاین را می‌توان در پنج دسته اصلی طبقه‌بندی کرد. اول، «خستگی از صفحه نمایش» یا Zoom Fatigue که پژوهش‌ها نشان می‌دهد مغز انسان برای تأویل ارتباطات تصویری در فضای مجازی انرژی بسیار بیشتری نسبت به ارتباط رو در رو مصرف می‌کند. دوم، «احساس انزوا» دانش‌آموزان در آموزش آنلاین از تعاملات اجتماعی طبیعی که در فضای مدرسه اتفاق می‌افتد محروم می‌شوند؛ تعاملاتی که نقش اساسی در رشد هویت اجتماعی و مهارت‌های ارتباطی دارند. سوم، «اضطراب عملکرد» برخی دانش‌آموزان در فضای آنلاین احساس می‌کنند که حتی بیشتر از کلاس حضوری زیر ذره‌بین هستند.

چهارم، «اختلال در مرزبندی زمانی و مکانی» وقتی خانه به مدرسه تبدیل می‌شود، ذهن کودک نمی‌تواند بین «وقت مدرسه» و «وقت آزاد» تمییز قائل شود، که این می‌تواند به اختلال خواب، بی‌قراری و کاهش تمرکز منجر شود. پنجم، «کاهش انگیزه» در غیاب محرک‌های اجتماعی کلاس حضوری، انگیزه بسیاری از دانش‌آموزان کاهش می‌یابد.

درباره راهکارهای رفع چالش‌های روان‌شناختی اصلی دانش‌آموزان در آموزش آنلاین می‌توان به برنامه‌ریزی زمانی ساختارمند برای دانش‌آموز با تعریف واضح زمان‌های آموزش، استراحت و بازی، ایجاد «فضای آموزشی» اختصاصی در خانه حتی یک گوشه مشخص که ذهن کودک را به «حالت یادگیری» تبدیل کند و حفظ برنامه اجتماعی موازی با آموزش آنلاین، کلاس‌های هنر و رزش یا فعالیت‌های گروهی حضوری اشاره کرد.

از بحران به بنیان؛ انقلابی در آموزش آنلاین که نمی‌توان از آن گریخت

ایمنا: چه ساختار و الگوی مشخصی برای مشارکت خانواده در آموزش آنلاین توصیه می‌کنید؟

انصاری‌مهر: خانواده در نظام آموزشی ترکیبی، نقشی بسیار فراتر از «ناظر» دارد. خانواده می‌تواند به «شریک یادگیری» تبدیل شود. وقتی بخشی از محتوای درسی در مدرسه، بخشی دیگر در خانه لایه‌بندی شود، خانواده فضایی می‌یابد که تجربه و دانش خودش را به فرایند یادگیری فرزند اضافه کند. این رویکرد نه‌تنها کیفیت یادگیری را بالا می‌برد، بلکه ارتباط عمیق‌تری میان نسل‌ها ایجاد می‌کند.

جبارزارع: در تجربه‌ام دیدم که وقتی والدین حتی به عنوان شنونده، در جلسات آموزشی آنلاین شرکت می‌کنند، احساس مسئولیت‌پذیری و مشارکتشان بسیار افزایش می‌یابد. یکی از اقداماتی که در مدرسه انجام دادیم، برگزاری دوره‌های کوتاه آموزش آنلاین برای والدین بود تا با پلتفرم‌ها آشنا شوند. نتیجه‌اش این بود که درگیری‌های تکنیکی به حداقل رسید و والدین بهتر توانستند فرزندانشان را حمایت کنند.

صدیقی: مشارکت خانواده در آموزش آنلاین باید در سه سطح تعریف شود. سطح اول، «محیط‌سازی» است، خانواده باید محیط فیزیکی، زمانی و ذهنی مناسب برای یادگیری آنلاین فراهم کند. این شامل مکان مناسب، زمان‌بندی منظم، کاهش عوامل مزاحم و تهیه تجهیزات فنی کافی می‌شود.

سطح دوم، «همراهی فعال غیرمداخله‌گر» است. والدین باید در دسترس باشند بدون اینکه کارها را به جای فرزند انجام دهند. تفاوت بین «کمک کردن» و «جایگزین شدن» خط باریکی است که بسیاری از والدین از آن عبور می‌کنند و بدون اینکه متوجه باشند، استقلال و اعتماد به نفس فرزند را تضعیف می‌کنند.

سطح سوم، «منتورینگ مبتنی بر تجربه» است. هر والدی تجربه‌ای دارد که می‌تواند به یادگیری فرزند عمق دهد. پدری که در ساختمان‌سازی کار می‌کند، می‌تواند درس هندسه را زنده کند. مادری که در پرستاری تجربه دارد، می‌تواند درس علوم را معنادار کند. این «منتورینگ خانگی»، یکی از غنی‌ترین منابعی است که در سیستم آموزشی ما نادیده گرفته شده است.

مهم‌ترین توصیه به خانواده‌ها این است که خودتان الگوی استفاده سالم از تکنولوژی باشند. کودکی که ببیند والدینش ۲۴ ساعته در گوشی هستند، نمی‌تواند یاد بگیرد که از تکنولوژی هدفمند استفاده کند و اتاق فکر خانوادگی داشته باشند، یک یا دو جلسه در هفته که درباره نحوه استفاده از فضای دیجیتال صحبت کنند، قوانین خانه را روشن کنند و تجربه‌های هم را به اشتراک بگذارند.

ایمنا: سیستم ارزیابی آموزشی در فضای آنلاین باید چه تحول اساسی پیدا کند؟

جبارزارع: در حوزه فعالیت های آموزشی که داشته‌ایم تلاش کردیم ارزیابی‌های آنلاین را به شکل پروژه‌های کوچک و تکالیف معنادار درآوریم، به طور مثال به جای آزمون حفظی از تاریخ، از دانش‌آموز خواستیم یک «روزنامه تاریخی» بنویسد از منظر شخصیتی که در آن دوره زندگی می‌کرده است و نتیجه انجام این کار عالی بود و بچه‌ها تحقیق کردند و نوشتند و در نهایت هم خلاقیت به کار بردند و هم یادگیری‌شان پایدارتر بود.

انصاری‌مهر: سیستم ارزیابی فعلی از نظر علمی، در دو سطح مشکل دارد. مشکل اول در کمیت بوده، زیرا ارزیابی‌ها هنوز عددی و نمره‌محور است. مشکل دوم در ماهیت است، زیرا حفظ اطلاعات را می‌سنجیم، نه توانایی به‌کارگیری آن.

کشورهای پیشرو مدت‌هاست از نمره‌بندی عددی به نظام ارزیابی کیفی (A، B، C یا قابل قبول/خوب/عالی) گذر کرده‌اند. این تغییر به نظر ساده می‌رسد، اما پیامدهای عمیقی دارد و دانش‌آموزی که نمره «قابل قبول» می‌گیرد، نه احساس شکست می‌کند و نه به دنبال آسیب رساندن به خودش است. این ارزیابی می‌گوید «تو در این حوزه این‌جایی» نه اینکه «تو شکست خوردی».

در فضای آنلاین، ارزیابی باید فرمت‌های متفاوتی داشته باشد، ارزیابی فرایندمحور به جای نتیجه‌محور، ارزیابی پروژه‌ای به جای آزمون حفظیات، ارزیابی همتا (peer assessment) که در آن دانش‌آموزان کار یکدیگر را بررسی می‌کنند و پورتفولیوی یادگیری که رشد دانش‌آموز را در طول زمان نشان می‌دهد.

مفهوم «چرخه دمینگ» (PDCA) که مواردی همچون برنامه‌ریزی، اجرا، بررسی و اقدام اصلاحی را در برمی‌گیرد که باید مبنای ارزیابی آموزشی باشد، اما در کشور اغلب مستقیم به مرحله اجرا می‌پریم (PA) و مراحل برنامه‌ریزی و بررسی علمی (DC) را حذف می‌کنیم.

صدیقی: از منظر روان‌شناختی، ارزیابی باید «امن» باشد. ارزیابی امن به این معناست که دانش‌آموز از ارزیابی نترسد، آن را تهدید نبیند و آن را ابزاری برای رشد بشناسد. در سیستم فعلی ما، ارزیابی اغلب با اضطراب و ترس همراه است. این اضطراب در فضای آنلاین می‌تواند تشدید شود، چراکه دانش‌آموز احساس می‌کند تنهاست.

یکی از رویکردهای مؤثر، «ارزیابی پیوسته و بازخورد فوری» است. به جای یک آزمون بزرگ پایان دوره، ارزیابی‌های کوچک و مکرر با بازخورد فوری، نه‌تنها اطلاعات دقیق‌تری از وضعیت دانش‌آموز به معلم می‌دهد، بلکه اضطراب را هم کاهش می‌دهد.

ایمنا: آموزش مهارت‌های اجتماعی و بین‌فردی که معمولاً در محیط حضوری شکل می‌گیرد، در فضای آنلاین چگونه قابل تحقق است؟

انصاری‌مهر: در سیستم آموزشی فعلی مهارت‌های زندگی و اجتماعی در حاشیه قرار دارند و وقت و انرژی عظیمی صرف انتقال اطلاعاتی می‌کنیم که دانش‌آموز در آینده از آن‌ها استفاده نخواهد کرد، اما برای مواردی همچون «چگونه با همکار خود همفکری موثری داشته باشیم؟»، «چگونه شکست را مدیریت کنیم؟»، یا «چگونه با استرس کنار بیاییم؟» هیچ برنامه منسجمی نداریمو این خلأ در آموزش آنلاین بزرگ‌تر هم می‌شود که مهم است این مباحث مدیریت شود.

جبارزارع: یکی از اقداماتی که انجام دادیم این بود که در کلاس‌های آنلاین، چند دقیقه ابتدایی را به «گفت‌وگوی آزاد» اختصاص می‌دادیم، درست مانند وقتی که بچه‌ها قبل از شروع درس با هم حرف می‌زنند. این کار ساده، فضای ارتباطی گرمی ایجاد می‌کرد که بچه‌ها آن را دوست داشتند و انگیزه‌شان برای ادامه کلاس بالاتر می‌رفت.

صدیقی: مهارت‌های اجتماعی یکی از بزرگ‌ترین نگرانی‌های متخصصان درباره آموزش آنلاین است و این نگرانی کاملاً موجه است. تعاملات اجتماعی طبیعی مدرسه، بازی در زنگ تفریح، کار گروهی، مذاکره بر سر اسباب‌بازی، مدیریت تعارض با دوستان قابل جایگزینی کامل در فضای مجازی نیست، اما این به معنای ناممکن بودن آموزش مهارت‌های اجتماعی در فضای آنلاین نیست. راهکارهای ثابت‌شده عبارتند از پروژه‌های گروهی آنلاین که دانش‌آموزان مجبور به تعامل، تقسیم وظایف و مدیریت اختلاف نظر هستند و «نقش‌آفرینی» (role-play) در کلاس‌های آنلاین که سناریوهای اجتماعی واقعی را شبیه‌سازی می‌کند و جلسات گفت‌وگوی هفتگی که در آن دانش‌آموزان آزادانه و نه برای نمره ، درباره تجربیاتشان صحبت می‌کنند. همچنین در «منتورینگ همسالان» که دانش‌آموزان قوی‌تر به ضعیف‌تر کمک می‌کنند. و در نهایت فعالیت‌های خارج از کلاس آنلاین مانند کلاس‌های ورزشی، هنری یا موسیقی که باید به‌عنوان مکمل اجباری آموزش آنلاین در نظر گرفته شوندو مهم‌ترین درس اینجاست که آموزش آنلاین باید با آموزش حضوری ترکیب شود (مدل هیبریدی)، نه اینکه جایگزین کامل آن شود. مهارت‌های اجتماعی نیاز به «بودن با دیگران» دارند و این نیاز از طریق صفحه نمایش به‌طور کامل برآورده نمی‌شود.

از بحران به بنیان؛ انقلابی در آموزش آنلاین که نمی‌توان از آن گریخت

ایمنا: چه شاخص‌های ملموس و قابل‌اندازه‌گیری برای ارزیابی کیفیت آموزش آنلاین پیشنهاد می‌کنید؟

جبارزارع: در عمل، یکی از بهترین شاخص‌ها برای من این است که آیا دانش‌آموز در طول هفته، بدون اینکه کسی از او بخواهد، به موضوع درسی فکر می‌کند؟ آیا در مکالمات روزمره به آن اشاره می‌کند؟ و اگر پاسخ این سوالات مثبت باشد، باید بگوییم این «درونی‌سازی» واقعی یادگیری است و نشان می‌دهد که آموزش اثر گذاشته است.

انصاری‌مهر: شاخص‌گذاری علمی سه ویژگی اصلی از جمله اعتبار (validity) یعنی واقعاً همان چیزی را بسنجد که می‌خواهد بسنجد؛ پایایی (reliability) یعنی در شرایط مشابه نتایج مشابه بدهد و عملیاتی بودن یعنی در واقعیت قابل اندازه‌گیری باشد. توصیه می‌شود که به جای ۲۰ شاخص که هیچ‌کدام عمیق دیده نمی‌شوند، بر ۳ تا ۵ شاخص کلیدی تمرکز کنیم. شاخص اول «نرخ یادگیری پایدار» است به این معنا که آیا دانش‌آموز بعد از یک ماه، هنوز آنچه یاد گرفته را می‌تواند به‌کار ببرد؟ این با آزمون‌های تأخیری سنجیده می‌شود و شاخص دوم «نرخ مشارکت فعال» است به این معنا که چه درصدی از دانش‌آموزان در کلاس آنلاین سؤال می‌پرسند، نظر می‌دهند یا ابتکار عمل دارند؟ و شاخص سوم «رضایت ذی‌نفعان» است به این معنا که دانش‌آموز، معلم و خانواده از فرایند آموزش آنلاین چه احساسی دارند؟ و شاخص چهارم «نرخ کاهش اضطراب» است به این معنا که آیا دانش‌آموز در طول زمان، با کاهش اضطراب بیشتری وارد جلسات آنلاین می‌شود؟ و شاخص پنجم «انتقال مهارت به زندگی» است به این معنا که آیا آنچه در کلاس آنلاین یاد گرفته، در موقعیت‌های واقعی به‌کار می‌برد؟

همچنین باید بگویم که از نظر کیفیت، فرمول ساده‌ای (کیفیت = رضایت × کارایی) وجود دارد که باید مورد توجه قرار گیرد، بنابراین اگر دانش‌آموزان راضی نیستند، باید کیفیت سیستم آموزشی را بررسی کنیم تا چالش‌ها شناسایی و رفع شود.

صدیقی: از منظر روان‌شناختی، یک شاخص کلیدی در حوزه آموزش «امنیت روانی در یادگیری» است. این شاخص با پرسش‌نامه‌های استانداردشده‌ای همچون بررسی اینکه آیا دانش‌آموز احساس می‌کند می‌تواند اشتباه کند بدون اینکه تحقیر شود؟ آیا احساس می‌کند صدایش شنیده می‌شود؟ آیا احساس تعلق به گروه یادگیری دارد؟ قابل سنجش است.

ایمنا: اگر بخواهید مهم‌ترین پیام این میزگرد را به سیاست‌گذاران، معلمان و خانواده‌ها بگویید، چه خواهید گفت؟

جبارزارع: به هر سه گروه می‌گویم که بپذیرید که این تغییر اجتناب‌ناپذیر (آموزش آنلاین) است. بهترین زمان برای شروع، همین امروز است. مدارس هوشمند یعنی دانش‌آموزان هوشمند و این هدف، با اراده واقعی و قدم‌های کوچک اما مداوم به دست می‌آید.

انصاری‌مهر: به سیاست‌گذاران می‌گویم که آموزش آنلاین فرصت تاریخی یک پوست‌اندازی بنیادین است. از این فرصت برای کاهش حجم محتوای حفظ‌شدنی، تمرکز بر مهارت‌های تفکر و پژوهش و طراحی مدلی استفاده کنید که در آن دانش‌آموز سازنده دانش باشد نه گیرنده آن. بزرگ‌ترین تهدید آموزش آنلاین نیست، بلکه مقاومت در برابر تغییر است.

صدیقی: به معلمان می‌گویم که شما در فضای آنلاین نه‌تنها معلم، بلکه روان‌پزشک، مدیر بحران و طراح تجربه هستید. این نقش را جدی بگیرید و برای آن آموزش ببینید و به خانواده‌ها می‌گویم که فرزندتان برای زندگی در دنیای دیجیتال نیاز به راهنمایی دارد، نه کنترل. الگوی استفاده سالم از تکنولوژی را خودتان نشان دهید.

منبع: ایمنا

مشاهده بیشتر

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا