اکوایران: آمارهای بودجه خانوار در سال ۱۴۰۴ یک تناقض قابلتأمل را نشان میدهد: شاخصهای کلی نابرابری کاهش یافتهاند، اما شکاف هزینه خوراکی میان فقیرترین و ثروتمندترین دهک شهری بیشتر شده است. آیا کاهش نابرابری در این سال واقعا از بهبود وضعیت دهکهای پایینتر آمده یا باید رد آن را در کوچکتر شدن بخش دیگری از سبد هزینه خانوار جستوجو کرد؟
به گزارش خبرنویس، انتشار دادههای هزینه و درآمد خانوار در سال ۱۴۰۴، در نگاه اول تصویری از کاهش نابرابری ارائه میکند. ضریب جینی کل کشور از ۰.۳۸۷۰ در سال ۱۴۰۳ به ۰.۳۸۴۹ در سال ۱۴۰۴ رسیده و همزمان نسبت هزینه کل ثروتمندترین دهک به فقیرترین دهک از ۱۰.۶ برابر به ۱۰.۰ برابر کاهش یافته است. اما در دل همین تصویر، اتفاق دیگری در حال رخ دادن است: نسبت هزینه خوراکی دهک دهم به دهک اول در مناطق شهری نهتنها کاهش نیافته، بلکه از ۴.۶ برابر به ۶.۲ برابر رسیده است.
این دو حرکت در ظاهر با یکدیگر سازگار نیستند. اگر فاصله میان دهکها در حال کمتر شدن است، چرا شکاف هزینه خوراکی آنها بیشتر شده است؟ پاسخ را باید در این نکته جستوجو کرد که شاخصهای کلی نابرابری، به خودی خود چیزی درباره سطح رفاه، کیفیت مصرف یا نوع هزینهای که خانوارها برای رسیدن به این ارقام انجام دادهاند نمیگویند. ممکن است فاصله عددی دو گروه کمتر شود، در حالی که هر دو گروه در حال تجربه کاهش رفاه باشند؛ با این تفاوت که این کاهش برای گروههای پایینتر میتواند به معنای فشرده شدن بیشتر سبد مصرف و حذف برخی هزینههای غیرضروری یا حتی ضروری باشد. در گزارش پیشرو، ارقام ضریب جینی مربوط به کل کشور و سایر ارقام مربوط به مناطق شهری است.
جینی چه چیزی را اندازه میگیرد و چه چیزی را نه؟
ضریب جینی یک شاخص عددی بین صفر و یک است که برای سنجش نابرابری در توزیع درآمد یا هزینه میان خانوارها استفاده میشود. عدد صفر به معنای برابری کامل و عدد یک به معنای بیشترین نابرابری ممکن است. در عمل، هرچه ضریب جینی به صفر نزدیکتر باشد، توزیع مورد نظر متوازنتر است.
این شاخص بر پایه «منحنی لورنز» محاسبه میشود. در این محاسبه، خانوارها از کمهزینهترین یا کمدرآمدترین تا پردرآمدترین مرتب میشوند و بعد بررسی میشود که هر سهم تجمعی از جمعیت چه سهمی از کل درآمد یا هزینه را در اختیار دارد. اگر توزیع کاملاً برابر باشد، ۱۰ درصد از جمعیت ۱۰ درصد درآمد را در اختیار دارند، ۵۰ درصد جمعیت ۵۰ درصد درآمد را و به همین ترتیب؛ در این حالت منحنی لورنز با خط برابری کامل منطبق میشود. هرچه فاصله منحنی لورنز از این خط بیشتر باشد، نابرابری بیشتر است و ضریب جینی نیز افزایش مییابد.
در نتیجه، کاهش جینی صرفاً یک گزاره درباره فاصله نسبی میان بخشهای مختلف توزیع است. این شاخص به تنهایی نمیتواند بگوید سطح زندگی خانوارها بالا رفته یا پایین آمده، قدرت خرید آنها چه تغییری کرده، چه میزان از هزینههای رفاهی حذف شده یا حتی سفره غذایی آنها چه کیفیتی پیدا کرده است.
همین محدودیت، در خواندن دادههای سال ۱۴۰۴ اهمیت زیادی پیدا میکند. ضریب جینی کل کشور از ۰.۴۲۳۰ در سال ۱۳۷۶ آغاز میشود و پس از رسیدن به ۰.۴۳۵۶ در سال ۱۳۸۵، در سال ۱۳۹۱ به ۰.3659 میرسد که پایینترین میزان ثبتشده در این روند تاریخی به شمار میرود. پس از آن، با مستهلک شدن اثر یارانههای نقدی در اثر تورم، این شاخص تا سال ۱۳۹۷ به ۰.۴۰۹۳ بازمیگردد. در سالهای اخیر اما دوباره روندی کاهشی شکل گرفته و جینی از ۰.۳۸۷۰ در سال ۱۴۰۳ به ۰.۳۸۴۹ در سال ۱۴۰۴ رسیده است.
بنابراین، خودِ کاهش جینی را نمیتوان بهتنهایی معادل بهبود معیشت دانست. برای فهم اینکه این کاهش از چه مسیری اتفاق افتاده، باید دید هزینه خانوارها در دهکهای مختلف با چه سرعتی تغییر کرده است.

فاصله هزینهای کمتر شده، اما چرا؟
در سال ۱۴۰۴، میانگین هزینه سالانه یک خانوار شهری در دهک اول ۱۰۳.۰ میلیون تومان بوده، در حالی که این رقم برای دهک دهم به یک میلیارد و 28 میلیون تومان رسیده است. یعنی خانوار قرارگرفته در بالاترین دهک، به طور متوسط بیش از یک میلیارد تومان هزینه سالانه داشته است.
در سطح کل کشور، متوسط هزینه سالانه خانوار شهری ۳۹۱.9 میلیون تومان بوده؛ رقمی که میان هزینه دهک ششم، معادل ۳۴۴.۱ میلیون تومان، و دهک هفتم، معادل ۴۰۶.۷ میلیون تومان، قرار میگیرد. همین جایگاه یک نکته مهم درباره توزیع دارد: میانگین کشوری الزاماً تصویری از «خانوار معمولی» ارائه نمیدهد و میتواند در میان توزیعی قرار گیرد که بخش بزرگی از خانوارها در پایینتر از آن قرار دارند و گروههای پردرآمدتر میانگین را بالا میکشند. در واقع، انقدر سطح مصرف در دهکهای نزدیک به 10 بالاتر از سایر دهکهاست که میانگین کل کشور به سمت این دهکها متمایل شده با این که جمعیت موجود در همه دهکها با هم برابر است.
اما مهمتر از سطح هزینهها، تفاوت نرخ رشد میان دهکهاست. میانگین هزینه کل کشور در سال ۱۴۰۴ و در مناطق شهری ۴۵.۵ درصد رشد کرده است. با این حال، این رشد در همه دهکهای شهری یکسان نبوده است. دهک اول با رشد ۵۱.۰ درصدی بیشترین افزایش را ثبت کرده و دهک نهم نیز رشد ۵۰.۲ درصدی داشته است. در طرف مقابل، دهک دهم با رشد ۴۱.۶ درصدی کمترین نرخ رشد را تجربه کرده است.
دهکهای دوم تا ششم نیز رشدهایی در محدوده ۴۳.۱ درصد تا ۴۴.۸ درصد داشتهاند؛ یعنی همگی پایینتر از میانگین رشد ۴۵.۵ درصدی کشور (در مناطق شهری) قرار گرفتهاند.
در اینجا یک نکته تحلیلی کلیدی شکل میگیرد: اگر تنها به رشد اسمی هزینهها نگاه کنیم، دهک اول رشد بیشتری از دهک دهم داشته است. اما افزایش بیشتر هزینه به معنی وضعیت بهتر نیست. یک خانوار کمدرآمد ممکن است صرفاً برای حفظ همان سطح قبلی از مصرف، مجبور شود پول بیشتری خرج کند در حالی که خانوار پردرآمد امکان بیشتری برای تغییر ترکیب سبد خود و حذف یا تعویق برخی مخارج دارد.
بنابراین، آنچه باید بررسی شود فقط این نیست که «چه کسی بیشتر هزینه کرده»، بلکه این است که این هزینه بیشتر صرف چه چیزی شده است.

نقطه اصلی شکاف، داخل سبد هزینه است
تفکیک هزینهها به خوراکی و غیرخوراکی، معنای کاهش نسبت هزینهها را روشنتر میکند. نسبت کل هزینه دهک دهم به دهک اول شهری در سال ۱۴۰۳ حدود ۱۰.۶ برابر بوده که در سال ۱۴۰۴ به ۱۰ برابر رسیده است. یعنی در سال گذشته دهک دهیها 10 برابر دهک اولیها هزینه کردهاند در حالی که یک سال قبل از آن، 10.6 برابر بیشتر هزینه میکردند. در بخش غیرخوراکی نیز این نسبت از ۱۴.۳ برابر به ۱۲.۱ برابر کاهش یافته است. در نگاه اول، این دو تغییر میتوانند به عنوان نشانهای از کاهش فاصله طبقاتی تفسیر شوند اما همزمان، نسبت هزینه خوراکی دهک دهم به دهک اول از ۴.۶ برابر به ۶.۲ برابر افزایش یافته است.
این واگرایی اهمیت زیادی دارد. کاهش نسبت هزینه غیرخوراکی به این معناست که فاصله دو انتهای توزیع در هزینههای غیرخوراکی کمتر شده، اما داده به تنهایی نمیگوید علت این همگرایی چه بوده است. یک احتمال اقتصادی مهم این است که خانوارهای پایینتر برای تطبیق خود با افزایش هزینههای ضروری، بخشی از مخارج غیرخوراکی خود را محدود کرده باشند. در چنین شرایطی، فاصله ریالی دو دهک در هزینههای غیرخوراکی میتواند کاهش پیدا کند، بدون اینکه سطح رفاه دهک پایین افزایش یافته باشد. به شکل دیگری میتوان این گزاره را معنی کرد؛ ممکن است خانوارهای دهک دهم مقدار خوراکی مصرفی خود را کاهش نداده باشند اما قیمت آن بالا رفته باشد و منجر شود که هزینههای خوراکیاشان بیشتر بالا برود؛ در حالی که چون یک سقف مشخص برای نیازهای خوراکی انسان وجود دارد، این نسبت از حدی بیشتر نمیتواند برای دهک اول بالا رود. بنابراین کل معادله به شکل فعلی درآمده است. از سوی دیگر، مشخصا خانوارهای دهک ده از مصارف غیرخوراکی خود کاستهاند.
این همان جایی است که ضریب جینی و نسبتهای هزینهای باید با احتیاط خوانده شوند. وقتی کاهش نابرابری از مسیر نزدیک شدن الگوی هزینهای دو سر توزیع اتفاق میافتد، لازم است بررسی شود که آیا این نزدیکی ناشی از ارتقای دهکهای پایین است یا از کاهش مخارج دهکهای بالا، و یا از انقباض بخشی از هزینههای رفاهی در گروههای پایینتر.
دادههای سال ۱۴۰۴ بهطور مشخص نشان میدهد که بخش مهمی از این داستان در سمت خوراکی اتفاق افتاده است؛ یعنی جایی که محدود کردن مصرف دشوارتر است و خانوار ناچار است برای تامین نیازهای پایه، بخشی از بودجه خود را همچنان اختصاص دهد.
در واقع، کاهش فاصله در مخارج کل، در کنار افزایش فاصله در مخارج خوراکی، میتواند نشانه تغییر ترکیب رفاه باشد. بخشی از فاصلهای که پیشتر در کل هزینه خانوار دیده میشد، ممکن است در اثر کوچک شدن سایر هزینهها کمرنگ شده باشد؛ در حالی که تفاوت در توان تأمین سبد غذایی با شدت بیشتری خود را نشان داده است.
طبقههای میانی هم از این تغییر مصون نماندهاند
دهکهای دوم تا ششم نیز در این تصویر اهمیت دارند. رشد هزینه این گروهها بین ۴۳.۱ درصد تا ۴۴.۸ درصد بوده، در حالی که رشد میانگین کل کشور ۴۵.۵ درصد ثبت شده است.
این اختلاف به خودی خود اثبات نمیکند که همه خانوارهای طبقه متوسط با کاهش رفاه مواجه شدهاند، اما نشان میدهد هزینه اسمی آنها با سرعتی پایینتر از میانگین کل رشد کرده است. برای تفسیر رفاهی، باید این رشد اسمی را در کنار قیمتها و تغییر ترکیب مصرف قرار داد. چنانچه خانوارها برای کنترل بودجه، برخی مخارج غیرضروری یا بلندمدت را محدود کرده باشند، ممکن است رشد هزینهای پایینتر از میانگین نه نشانه وضعیت بهتر، بلکه نتیجه تعدیل رفتار مصرفی باشد.
از این منظر، بررسی دهکهای میانی مهم است؛ زیرا بحث نابرابری فقط درباره فاصله فقیرترین و ثروتمندترین خانوارها نیست. اگر خانوارهای میانی نیز برای حفظ مصرف ضروری ناچار به حذف بخشی از مخارج غیرخوراکی خود شوند، مسئله فقط «نابرابری» نیست، بلکه به تغییر تدریجی ساختار رفاه خانوارها مربوط میشود.
جغرافیا نیز به اندازه دهک مهم است
نقشه استانی درآمد و هزینه خانوار شهری در سال ۱۴۰۴ یک الگوی منسجم جغرافیایی را نشان میدهد: استانهایی که درآمد بالاتری دارند، عموماً هزینه بالاتری نیز دارند.
استان تهران در بالاترین رده قرار دارد و هزینه سالانه خانوار شهری آن بیش از ۵۷7 میلیون تومان است. در مقابل، استانهایی مانند سیستان و بلوچستان، خراسان جنوبی و کردستان در پایینترین بازه قرار دارند؛ یعنی کمتر از ۲۶۹ میلیون تومان.
این تفاوت نشان میدهد که «هزینه خانوار» را نمیتوان جدا از محل زندگی آن تحلیل کرد. سطح مخارج یک خانوار تنها به جایگاه آن در توزیع درآمدی وابسته نیست، بلکه با محیط اقتصادی و هزینههای مرتبط با زیست در هر استان نیز پیوند دارد.
از همین زاویه، مقایسه شهر و روستا اهمیت بیشتری پیدا میکند. در سال ۱۴۰۴، نسبت هزینه خوراکی خانوار شهری به روستایی در دهک اول ۱.۸ برابر بوده است. این نسبت در دهکهای دوم و سوم به ۱.۴ برابر، در دهکهای چهارم تا هفتم به ۱.۳ برابر و در دهکهای هشتم و نهم به ۱.۲ برابر رسیده است. در دهک دهم این نسبت دقیقاً یک بوده؛ یعنی هزینه خوراکی خانوار شهری و روستایی در این دهک برابر بوده است.
به این ترتیب، بزرگترین تفاوت شهری و روستایی در هزینه خوراکی، در پایینترین دهک مشاهده میشود و هرچه در توزیع درآمد بالاتر میرویم، این فاصله کاهش پیدا میکند.
این الگو دستکم یک واقعیت روشن را نشان میدهد: برای خانوارهای کمدرآمد، محل سکونت میتواند تأثیر بسیار بیشتری بر هزینه تامین خوراک داشته باشد. البته از همین داده به تنهایی نمیتوان تمام علت این تفاوت را شناسایی کرد و تفاوت در دسترسی به بازار، قیمتها، الگوی تولید و مصرف و سایر عوامل محلی میتواند در شکلگیری این نسبت نقش داشته باشد. اما خودِ تفاوت ۱.۸ برابری در دهک اول، برای سیاستگذاری رفاهی قابل چشمپوشی نیست.

مسئله اصلی، تناقض میان «فاصله کمتر» و «رفاه بیشتر» است
دادههای ۱۴۰۴ یک پیام ساده اما مهم دارند: کاهش یک شاخص نابرابری، لزوماً به معنای بهتر شدن وضعیت اقتصادی خانوارهای پایینتر نیست. در این سال، ضریب جینی از ۰.۳۸۷۰ به ۰.۳۸۴۹ رسیده و نسبت هزینه کل دهک دهم به دهک اول نیز از ۱۰.۶ برابر به ۱۰.۰ برابر کاهش یافته است. اگر این دو عدد را به تنهایی ببینیم، تصویر، تصویر کاهش نابرابری است. اما وقتی همین دادهها را در کنار ساختار هزینه قرار میدهیم، تصویر پیچیدهتر میشود: رشد هزینه دهک اول ۵۱.۰ درصد بوده، رشد دهک دهم ۴۱.۶ درصد؛ نسبت هزینه غیرخوراکی از ۱۴.۳ به ۱۲.۱ کاهش یافته، اما نسبت هزینه خوراکی از ۴.۶ به ۶.۲ افزایش پیدا کرده است. این یعنی برای فهم رفاه خانوار، «فاصله» به تنهایی کافی نیست؛ باید دید این فاصله در کدام قلم هزینه ایجاد یا حذف شده است. همگرایی در هزینه کل میتواند همراه با همگرایی در رفاه نباشد. حتی ممکن است بخشی از این همگرایی، نتیجه محدود شدن هزینههایی باشد که خانوار در شرایط عادی برای آموزش، بهداشت، تفریح، کالاهای بادوام و سایر نیازهای غیرخوراکی انجام میدهد.
به همین دلیل، عدد ۰.۳۸۴۹ باید به عنوان یک شاخص توزیعی خوانده شود، نه یک شاخص رفاهی. کاهش جینی خبر میدهد که توزیع نسبت به قبل متوازنتر شده، اما درباره اینکه این توازن از کجا آمده، پاسخی نمیدهد. پاسخ زمانی روشنتر میشود که کنار آن، سبد هزینه دهکها، نسبت هزینه خوراکی و غیرخوراکی و تفاوتهای جغرافیایی قرار گیرد.
در سال ۱۴۰۴، بخش مهمی از این پاسخ در خودِ سفره خانوار دیده میشود: فاصله کل هزینه کمتر شده، اما فاصله در هزینه خوراکی بیشتر شده است. بنابراین آنچه در ظاهر به صورت کاهش نابرابری دیده میشود، بدون بررسی ترکیب هزینهها میتواند تصویری ناقص از وضعیت معیشتی خانوار ایرانی ارائه کند.
منبع: اکوایران




