اجتماعی

از خیمه‌های عاشورا تا نیمکت‌های درس میناب؛ روایت‌هایی از یک مظلومیت

به گزارش خبرگزاری ایمنا، میان خیمه‌های سوخته عاشورا و کلاس‌های خاموش میناب، فاصله‌ای به درازای قرن‌ها وجود دارد، اما وجه مشترکی این دو روایت را به هم پیوند می‌دهد، مظلومیت کودکانی که هیچ سهمی در جنگ با اشقیا نداشتند، اما قربانی نخست آن شدند.

گویی زمان، اگرچه جامه‌ای تازه بر تن کرده، اما زخم‌های کهنه خود را همچنان بر پیکر کودکان فرود می‌آورد و از گهواره‌های هراسان دشت کربلا تا نیمکت‌های خاموش میناب، کودکان همواره بار سنگین پیامدهای نبرد با جنایتکاران را بر دوش کشیده‌اند.

خیمه‌های سوخته عاشورا در حافظه تاریخ باقی مانده‌ و امروز، کلاس‌هایی که از شور کودکی خالی شده‌ است، تصویری دیگر از همان اندوه را پیش چشم می‌گذارند، اندوهی که نه در گذشته جا مانده و نه به جغرافیایی خاص محدود شده است.

مدرسه‌ای که برگ زرینی از تاریخ کشور شد

صبح آن روز، شبیه همه صبح‌های دیگر آغاز شده بود، صدای گفت‌وگوی دانش‌آموزان در حیاط مدرسه می‌پیچید، دفترهای مشق ورق می‌خورد و معلمان برای آغاز کلاس آماده می‌شدند.

در آن لحظه هیچ‌کس تصور نمی‌کرد که چند ساعت بعد، همین فضای آشنا به بخشی از حافظه تلخ یک ملت تبدیل شود. دانش‌آموزان میناب با همان دغدغه‌های ساده کودکی پا به مدرسه گذاشته بودند؛ امتحان، زنگ تفریح، دوستان و رؤیاهایی که هنوز شکل کامل نگرفته بود، اما جنگ، بی‌آنکه میان میدان نبرد و محیط آموزشی تفاوتی قائل شود، حریم امن کودکی را شکست.

در یک لحظه، صدای آموزش جای خود را به صدای اندوه داد و نیمکت‌هایی که باید شاهد رشد و شکوفایی کودکان می‌بودند، به نمادی از فقدان تبدیل شدند. آنچه در میناب رخ داد، فقط یک حادثه نظامی نبود، بلکه روایتی بود از برخورد خشونت با معصومیت، از تقابل مرگ با آینده و از خاموش شدن صداهایی که تازه در آغاز مسیر زندگی قرار داشتند.

دانش‌آموزان شهید میناب تنها چند نام در یک فهرست نیستند، هر کدام جهانی از آرزوها، استعدادها و امیدهای ناتمام بودند. یکی رؤیای پزشک شدن داشت، دیگری معلمی را در ذهن خود می‌پروراند و دیگری هنوز در دنیای بی‌مرز کودکی زندگی می‌کرد. جنگ، اما میان این رؤیاها و واقعیت فاصله انداخت.

امروز در برابر چنین رخدادی تنها سوگوار کودکانی که مظلومانه پر کشیدند نیستیم، بلکه سوگوار آینده‌هایی هستیم که فرصت شکوفا شدن نیافتند و هر دفتر ناتمام، داستان زندگی ناتمامی را روایت می‌کند که می‌توانست بخشی از فردای این سرزمین باشد.

کربلا؛ جایی که مظلومیت کودکان جاودانه شد

در حافظه تاریخی جهان اسلام، عاشورا تنها روایت یک نبرد نیست، روایت رنج انسان‌هایی وارسته است که در میان آنان کودکان نیز حضور داشتند. کودکانی که نه سلاحی در دست داشتند و نه نقشی در شکل‌گیری جنگ، اما تلخ‌ترین پیامدهای آن را تجربه کردند.

تشنگی کودکان در خیمه‌ها، وداع‌های جانسوز، اضطراب شب عاشورا و اندوه پس از شهادت عزیزان، بخشی از روایت کربلاست که قرن‌ها بعد نیز قلب‌ها را به درد می‌آورد و نام‌های حضرت علی‌اصغر(ع)، حضرت رقیه(س) و دیگر کودکان عاشورا، به نمادهای ماندگار مظلومیت تبدیل شده است، نمادهایی که هرگاه سخن از رنج کودکان به میان می‌آید، دوباره در ذهن‌ها زنده می‌شوند.

شاید به همین دلیل است که ملت ایران هنگام مواجهه با شهادت کودکان، ناخودآگاه به عاشورا رجوع می‌کنند، چراکه کربلا در فرهنگ شیعی تنها یک واقعه تاریخی نیست، معیاری اخلاقی برای فهم ظلم و مظلومیت است.

هنگامی که کودکی در هر زمان و مکانی قربانی خشونت می‌شود، افکار عمومی او را در امتداد همان روایت تاریخی می‌بیند و این پیوند نه از سر شباهت ظاهری حوادث، بلکه از اشتراک در حقیقتی عمیق شکل می‌گیرد، حقیقت قربانی شدن بی‌گناهانی که هیچ نقشی در نزاع‌ها ندارند، اما سنگین‌ترین هزینه‌ها را می‌پردازند.

خیمه‌های سوخته و کلاس‌های خاموش

اگرچه میان میناب و کربلا فاصله‌ای به گستره قرن‌ها وجود دارد، اما تصویر کودکان در هر دو روایت شباهتی تکان‌دهنده دارد. در یک سو خیمه‌هایی قرار دارد که کودکان در کنار آن‌ها طعم هراس و داغ را چشیدند و در سوی دیگر کلاس‌هایی که ناگهان از صدای خنده و گفت‌وگوی دانش‌آموزان خالی شد.

در هر دو صحنه، کودکی در برابر خشونتی قرار گرفت که توان مقابله با آن را نداشت و در هر دو صحنه، خانواده‌هایی داغدار شدند و رؤیاهایی ناتمام ماندند و همین شباهت انسانی است که این دو روایت را به هم پیوند می‌دهد.

نیمکت‌های خالی مدرسه تنها نشانه فقدان چند دانش‌آموز نیست، نماد آینده‌هایی است که از جامعه گرفته شد و همان‌گونه که گهواره خالی علی‌اصغر(ع) در حافظه شیعیان به نمادی از مظلومیت تبدیل شد، هر نشانه‌ای از این کودکان نیز حامل روایتی فراتر از یک حادثه خواهد بود.

رسانه‌ها، تاریخ و حافظه جمعی ملت‌ها رخدادهایی را ماندگار می‌کنند که در آن‌ها حقیقتی بزرگ‌تر از خود واقعه نهفته باشد و در ماجرای کودکان شهید میناب، این حقیقت همان مظلومیت کودک در برابر خشونت است.

کودکان؛ وجدان بیدار تاریخ

در جنگ‌ها، تصاویر کودکان بیش از هر تصویر دیگری وجدان جهانی را تحت تأثیر قرار می‌دهد، زیرا کودکی نماد زندگی، آینده و امید است و آسیب دیدن آن، به معنای آسیب دیدن فرداست و افراد ممکن است جزئیات نبردها را فراموش کنند، اما چهره کودکی را که قربانی جنگ شده است، به آسانی از یاد نمی‌برند.

امروز وقتی از دانش‌آموزان شهید میناب سخن می‌گوییم، از روایتی سخن می‌گوییم که ریشه در عمیق‌ترین لایه‌های حافظه فرهنگی و انسانی دارد، از روایتی که میان کلاس‌های خاموش یک مدرسه و خیمه‌های سوخته عاشورا پلی از جنس مظلومیت، بی‌گناهی و حقیقت می‌سازد و کودکان میناب و کودکان کربلا اگرچه در دو زمان متفاوت زیسته‌اند، اما در یک نقطه به هم می‌رسند، در این حقیقت که قربانیان بی‌دفاع خشونت بودند.

شاید جنگ‌ها پایان یابند، شاید سال‌ها از این حوادث بگذرد، اما نام کودکانی که فرصت زندگی از آنان گرفته شد، در حافظه ملت‌ها باقی می‌ماند، زیرا تاریخ، پیش از آنکه میدان نبرد را به یاد بسپارد، اشک کودکان و مادران را به خاطر می‌آورد.

منبع: ایمنا

مشاهده بیشتر

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا