اجتماعی

از سکوت هیجانی تا سلامت روان؛ جای خالی یک آموزش ضروری

به گزارش خبرگزاری ایمنا، سلامت روان تنها به نبود بیماری یا اختلال روان‌شناختی خلاصه نمی‌شود، بلکه توانایی شناخت وضعیت درونی، مدیریت فشارهای روانی و برقراری ارتباط سالم نیز بخش مهمی از آن را تشکیل می‌دهد. در زندگی روزمره، موقعیت‌هایی مانند شکست، سوگ، تعارض، فشارهای کاری و تحصیلی، مشکلات ارتباطی یا تغییرات ناگهانی می‌توانند احساسات پیچیده‌ای ایجاد کنند که در چنین شرایطی، شیوه مواجهه با هیجان‌ها می‌تواند بر تصمیم‌ها، روابط و رفتارهای فرد تأثیر بگذارد.

با وجود اهمیت این موضوع، شناخت و مدیریت احساسات به اندازه مهارت‌های علمی و حرفه‌ای مورد توجه قرار نمی‌گیرد و بسیاری از افراد ممکن است بتوانند درباره مشکلات بیرونی خود صحبت کنند، اما در تشخیص دقیق احساسات یا توضیح آنچه از نظر روانی تجربه می‌کنند، با دشواری مواجه شوند. سواد هیجانی در همین نقطه معنا پیدا می‌کند؛ مجموعه‌ای از مهارت‌ها که به شناخت، نام‌گذاری، درک و بیان مناسب هیجان‌ها کمک می‌کند.

اهمیت سواد هیجانی فقط به بهبود روابط یا افزایش آرامش روزمره محدود نیست. توانایی تشخیص فشار روانی و صحبت کردن درباره آن می‌تواند زمینه را برای دریافت حمایت و استفاده از راهکارهای سالم فراهم کند و این موضوع در بحث پیشگیری از رفتارهای پرخطر، از جمله خودآسیب‌رسانی، نیز اهمیت دارد؛ هرچند چنین رفتارهایی به طور معمول حاصل مجموعه‌ای از عوامل فردی، روان‌شناختی و محیطی هستند و نمی‌توان آن‌ها را به یک علت واحد نسبت داد.

از این منظر، توجه به سواد هیجانی را می‌توان بخشی از رویکرد گسترده‌تر ارتقای سلامت روان دانست. آموزش این مهارت‌ها، ایجاد محیط‌های امن برای گفت‌وگو درباره احساسات و فراهم کردن دسترسی مناسب به حمایت‌های تخصصی، می‌توانند در کنار یکدیگر نقش پیشگیرانه داشته باشند. مسئله اصلی این است که افراد بتوانند پیش از آنکه فشار روانی به مرحله‌ای دشوار برسد، آن را بشناسند، درباره‌ آن صحبت و مسیر مناسبی برای دریافت کمک پیدا کنند.

یک مهارت برای روزهای سخت؛ سواد هیجانی چه نقشی در پیشگیری دارد؟

زهرا صالحی، روان‌شناس و مشاور خانواده با بیان اینکه هیجان‌ها بخش جدایی‌ناپذیر زندگی انسان هستند و از شادی و آرامش گرفته تا خشم، ترس، غم و ناامیدی، همواره در زندگی احساس می‌شوند، به خبرنگار ایمنا می‌گوید: مسئله اصلی این نیست که انسان احساسات دشوار را تجربه نکند، بلکه مهم این است که بتواند آن‌ها را بشناسد و به شیوه‌ای سالم با آن‌ها کنار بیاید. این موضوع در دوران نوجوانی اهمیت بیشتری پیدا می‌کند؛ دوره‌ای که تغییرات عاطفی و اجتماعی می‌توانند احساسات را پیچیده‌تر کنند. در چنین شرایطی، سواد هیجانی می‌تواند یکی از پایه‌های مهم سلامت روان باشد.

وی با بیان اینکه سواد هیجانی به توانایی شناخت، نام‌گذاری، درک و بیان مناسب احساسات گفته می‌شود، می‌افزاید: فردی که از این مهارت برخوردار است، راحت‌تر می‌تواند تشخیص دهد که چه احساسی دارد و چه عاملی در شکل‌گیری آن نقش داشته است. برای مثال، ممکن است چیزی که در ابتدا فقط حال بد به نظر می‌رسد، در واقع ترکیبی از نگرانی، احساس طردشدگی یا فشار روانی باشد و شناخت دقیق‌تر احساسات، نخستین قدم برای پیدا کردن واکنش مناسب به آن‌هاست.

روان‌شناس و مشاور خانواده تصریح می‌کند: اهمیت این موضوع زمانی بیشتر می‌شود که فرد با هیجان‌های شدید یا شرایط پراسترس روبه‌رو باشد. ناتوانی در بیان احساسات ممکن است باعث شود فرد مشکل خود را پنهان کند یا احساس کند هیچ‌کس نمی‌تواند شرایط او را درک کند و در مقابل، توانایی صحبت کردن درباره احساسات و استفاده از راهکارهای سالم برای مدیریت آن‌ها می‌تواند مسیر مقابله با مشکلات را تغییر دهد، به همین دلیل، سواد هیجانی را می‌توان یکی از مهارت‌های مؤثر در تقویت تاب‌آوری روانی دانست.

سواد هیجانی به معنای توانایی حل تمام مشکلات روانی نیست

صالحی با بیان اینکه از سوی دیگر، تقویت سواد هیجانی می‌تواند در رویکردهای پیشگیرانه مرتبط با خودآسیب‌رسانی نیز اهمیت داشته باشد، ادامه می‌دهد: هدف از این آموزش، نسبت دادن یک رفتار به یک احساس خاص یا ساده‌سازی مشکلات روانی نیست، بلکه فراهم کردن ابزارهایی است که فرد بتواند پیش از رسیدن به شرایط بحرانی، احساسات خود را تشخیص دهد و برای دریافت حمایت اقدام کند. آگاهی از اینکه «چه احساسی دارم، چرا چنین احساسی دارم و با چه کسی می‌توانم درباره آن صحبت کنم» می‌تواند بخشی از این فرایند باشد.

وی با بیان اینکه البته سواد هیجانی به معنای توانایی حل همه مشکلات روانی نیست، می‌گوید: عوامل مختلفی مانند شرایط خانوادگی، فشارهای اجتماعی، تجربه‌های دشوار و وضعیت سلامت روان می‌توانند بر رفتار فرد تأثیر بگذارند، بنابراین آموزش مهارت‌های هیجانی باید در کنار محیط حمایتگر، ارتباط سالم با خانواده و دوستان و دسترسی به مشاور و متخصص سلامت روان قرار گیرد. در چنین شرایطی، نوجوان یاد می‌گیرد که احساسات دشوار را نه نشانه ضعف، بلکه بخشی از تجربه انسانی بداند که می‌توان درباره آن صحبت کرد و برایش کمک گرفت.

روان‌شناس و مشاور خانواده اضافه می‌کند: سواد هیجانی را می‌توان نوعی زبان برای شناخت دنیای درونی انسان دانست و نوجوانی که می‌تواند احساسات خود را تشخیص دهد، آن‌ها را به زبان بیاورد و در زمان مناسب از دیگران کمک بگیرد، ابزار بیشتری برای مواجهه با فشارهای زندگی در اختیار دارد، بنابراین آموزش سواد هیجانی در خانواده و مدرسه تنها یک آموزش جانبی نیست، بلکه می‌تواند بخشی از برنامه گسترده‌تر جامعه برای پرورش نسلی باشد که سلامت روان خود را بهتر می‌شناسد و در برابر روزهای دشوار، راه‌های سالم‌تری برای مقابله پیدا می‌کند.

از سکوت هیجانی تا سلامت روان؛ جای خالی یک آموزش ضروری

سلامت روان نوجوانان در سایه آموزش سواد هیجانی

فاطمه خدادادی، روان‌شناس بالینی با بیان اینکه وقتی از آموزش کودکان و نوجوانان صحبت می‌کنیم، ذهن بیشتر به سمت خواندن، نوشتن، موفقیت تحصیلی و مهارت‌های علمی می‌رود، در حالی که بخش مهمی از آماده شدن برای زندگی، شناخت دنیای عاطفی خود و دیگران است، به خبرنگار ایمنا می‌گوید: نوجوان ممکن است بسیاری از مفاهیم درسی را بداند، اما اگر نتواند ناراحتی، خشم، ترس یا فشار روانی خود را تشخیص دهد و درباره آن صحبت کند، در موقعیت‌های دشوار با چالش بیشتری روبه‌رو خواهد شد و به همین دلیل، سواد هیجانی باید به عنوان یکی از بخش‌های جدی تربیت و آموزش مورد توجه قرار گیرد.

وی با بیان اینکه آموزش هیجانی از جایی آغاز می‌شود که به نوجوان اجازه داده شود احساسات مختلف خود را تجربه و بیان کند، بدون اینکه به خاطر داشتن یک احساس خاص مورد سرزنش قرار بگیرد، می‌افزاید: گفتن جمله‌هایی مانند «طبیعی است که ناراحت باشی، بیا درباره‌اش صحبت کنیم» می‌تواند فضای متفاوتی نسبت به نادیده گرفتن یا کوچک شمردن احساسات ایجاد کند. هدف این نیست که هر واکنش هیجانی تأیید شود، بلکه نوجوان باید یاد بگیرد میان احساس کردن و نحوه رفتار کردن تفاوت وجود دارد.

روان‌شناس بالینی با بیان اینکه خانواده در شکل‌گیری این مهارت نقش مهمی دارد، تصریح می‌کند: کودکی که از سال‌های ابتدایی زندگی یاد می‌گیرد احساسات خود را نام‌گذاری کند و درباره آن‌ها حرف بزند، در آینده نیز ارتباط روشن‌تری با دنیای عاطفی خود خواهد داشت. والدین می‌توانند با گوش دادن، پرسیدن سؤال‌های مناسب و پرهیز از تمسخر یا مقایسه، محیطی ایجاد کنند که در آن صحبت درباره مشکلات روانی آسان‌تر باشد و چنین فضایی می‌تواند زمینه را برای مراجعه به فرد قابل اعتماد یا متخصص در زمان نیاز نیز فراهم کند.

آموزش نباید جایگزین خدمات تخصصی سلامت روان باشد

خدادادی با بیان اینکه مدرسه نیز می‌تواند سواد هیجانی را از یک مفهوم نظری به یک مهارت عملی تبدیل کند، ادامه می‌دهد: فعالیت‌های گروهی، گفت‌وگو درباره موقعیت‌های اجتماعی، آموزش حل تعارض و تمرین شیوه‌های سالم بیان احساسات، نمونه‌هایی از روش‌هایی هستند که می‌توانند به رشد این توانایی کمک کنند. وقتی دانش‌آموز یاد می‌گیرد احساس خود را بشناسد و آن را به شکل مناسبی بیان کند، ارتباط او با همسالان و بزرگسالان نیز می‌تواند کیفیت بهتری پیدا کند و در نتیجه، مدرسه علاوه بر آموزش علمی، به محیطی برای رشد عاطفی و اجتماعی نیز تبدیل می‌شود.

وی با بیان اینکه این رویکرد از نظر پیشگیری از خودآسیب‌رسانی نیز اهمیت دارد، زیرا یکی از اهداف اصلی پیشگیری، ایجاد مسیرهای سالم برای مواجهه با فشار روانی و تشویق به کمک گرفتن در زمان مناسب است، می‌گوید: آموزش سواد هیجانی می‌تواند به نوجوان کمک کند متوجه تغییرات حال روانی خود شود و پیش از آنکه مشکل را به تنهایی تحمل کند، آن را با یک فرد قابل اعتماد در میان بگذارد، البته این آموزش نباید جایگزین خدمات تخصصی سلامت روان باشد؛ بلکه باید در کنار حمایت خانواده، مدرسه و متخصصان قرار گیرد.

روان‌شناس بالینی اضافه می‌کند: جامعه‌ای که درباره احساسات و سلامت روان راحت‌تر گفت‌وگو می‌کند، فرصت بیشتری برای پیشگیری و مداخله زودهنگام ایجاد می‌کند. سواد هیجانی فقط دانستن نام چند احساس نیست؛ مهارتی است که به فرد کمک می‌کند خودش را بهتر بشناسد، احساساتش را بیان کند، احساسات دیگران را درک کند و در شرایط دشوار به دنبال حمایت باشد و از این منظر، آموزش سواد هیجانی می‌تواند از یک درس ساده فراتر برود و به بخشی از فرهنگ تربیتی خانواده و مدرسه تبدیل شود؛ فرهنگی که در آن شنیده شدن، کمک خواستن و مراقبت از سلامت روان، رفتارهایی طبیعی و پذیرفته‌شده باشند.

از سکوت هیجانی تا سلامت روان؛ جای خالی یک آموزش ضروری

سواد هیجانی قرار نیست زندگی را از احساسات دشوار خالی کند و چنین چیزی نه ممکن است و نه مطلوب. اضطراب، غم، خشم، ترس و ناامیدی بخشی از تجربه انسانی هستند و آنچه اهمیت دارد، توانایی مواجهه سالم با این احساسات و شناخت زمانی است که یک فرد دیگر نمی‌تواند به تنهایی از عهده فشار روانی برآید. در چنین شرایطی، شناخت احساسات می‌تواند نخستین قدم برای رسیدن به حمایت مناسب باشد.

پیشگیری از خودآسیب‌رسانی نیز نیازمند نگاهی فراتر از یک رفتار یا یک لحظه بحرانی است و توجه به عوامل روان‌شناختی، کیفیت روابط، شرایط محیطی و میزان دسترسی به حمایت، در کنار آموزش مهارت‌های مقابله‌ای می‌تواند تصویر کامل‌تری از پیشگیری ارائه دهد. سواد هیجانی در این میان یکی از ابزارهایی است که می‌تواند مسیر شناخت مشکل و بیان آن را هموارتر کند.

مسئولیت ایجاد چنین فضایی تنها بر عهده فرد نیست، خانواده، مدرسه، محیط کار، مراکز آموزشی، رسانه‌ها و نظام سلامت همگی می‌توانند در شکل‌گیری فرهنگی نقش داشته باشند که صحبت درباره سلامت روان در آن با ترس و قضاوت همراه نباشد. دسترسی به اطلاعات درست، امکان گفت‌وگوی امن و ارجاع به متخصص در زمان مناسب، از عناصر مهم چنین فرهنگی هستند.

توجه به هیجان‌ها را نباید موضوعی فرعی در کنار سلامت جسم یا زندگی اجتماعی دانست و شناخت احساسات، توانایی بیان آن‌ها و مهارت کمک خواستن، بخشی از مراقبت از سلامت روان است و می‌تواند در کنار سایر اقدامات پیشگیرانه، به کاهش آسیب‌پذیری افراد کمک کند. جامعه‌ای که گفت‌وگو درباره حال روانی را طبیعی‌تر می‌کند، فرصت بیشتری برای شناسایی مشکلات در مراحل اولیه و فراهم کردن حمایت پیش از رسیدن به بحران خواهد داشت.

منبع: ایمنا

مشاهده بیشتر

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا