اقتصادی

تحلیل یک مناقشه اقتصادی؛ آیا فناوری آمریکا شکاف رفاهی با اروپا را بیشتر کرده است؟

اکوایران: مناقشه میان پل کروگمن و منتقدان اروپایی او تنها یک اختلاف فنی درباره نحوه محاسبه بهره‌وری نیست. این جدال در لایه‌ای عمیق‌تر، بازتاب دو نگاه متفاوت به ماهیت شاخص‌های کلان اقتصادی و توانایی آن‌ها در بازنمایی واقعیت است؛ همان پرسشی که فریدریش هایک دهه‌ها پیش در نقد رویکردهای کل‌گرایانه اقتصاد مطرح کرده بود.

بحث درباره بهره‌وری و نسبت آن با رفاه اقتصادی، یکی از مهم‌ترین مناقشات اقتصاد کلان در دهه‌های اخیر بوده است. از اواخر دهه ۱۹۹۰ و هم‌زمان با جهش فناوری اطلاعات در ایالات متحده، بسیاری از پژوهشگران رشد سریع‌تر بهره‌وری آمریکا نسبت به کشورهای اروپایی را نشانه‌ای از افزایش فاصله اقتصادی و رفاهی میان دو سوی آتلانتیک تلقی کردند. با این حال، این برداشت با مخالفت برخی اقتصاددانان برجسته از جمله پل کروگمن مواجه شد. کروگمن استدلال کرد که بخش مهمی از این نتیجه‌گیری به شیوه اندازه‌گیری تولید و بهره‌وری بازمی‌گردد و نه لزوماً به تفاوت واقعی در سطح رفاه شهروندان. در مقابل، گروهی از اقتصاددانان اروپایی با نقد روش‌شناسی او، بر این باور بودند که برتری آمریکا در حوزه نوآوری و فناوری به مزیت‌های اقتصادی پایدار و افزایش شکاف رفاهی میان آمریکا و اروپا منجر شده است.

این اختلاف نظر، فراتر از یک بحث آماری درباره شاخص‌های اقتصادی، به پرسش‌های بنیادین‌تری درباره نحوه سنجش رفاه، اندازه‌گیری بهره‌وری و اعتبار متغیرهای کلان اقتصادی منتهی می‌شود. از این منظر، مناظره میان کروگمن و منتقدان اروپایی او نمونه‌ای از چالش دیرینه اقتصاددانان در تفسیر شاخص‌های کلان و ارتباط آن‌ها با واقعیت‌های اقتصادی است؛ چالشی که می‌توان ردپای آن را در مباحث نظری اقتصاددانانی همچون فریدریش هایک درباره محدودیت‌های تحلیل‌های کل‌گرایانه نیز مشاهده کرد.

توسل کروگمن به روش برابری قدرت خرید

پل کروگمن در یادداشتی که ارائه داده بر این نکته تاکید کرده است که رشد بالاتر بهره‌وری در آمریکا نسبت به کشورهای اروپایی به معنای عقب‌ ماندگی قاره سبز نیست. او به این موضوع متوسل شده که اندازه‌گیری بهره‌وری در آمریکا و اروپا براساس تولید ناخالص داخلی تعدیل شده با قیمت‌های ثابت موجب شده تا این تصور پدید آید که رشد بهره‌وری آمریکا از اروپا پیشی گرفته و در نتیجه رفاه مردم اروپا نیز در حال عقب ماندن از همتایان آمریکایی آن‌ها است.

کروگمن در ادامه برای اینکه استدلال خود را قوی‌تر کرده و با استحکام بیشتری عنوان کند از شاخص برابری قدرت خرید یا همان PPP استفاده کرده است. نکته اصلی اینجاست که کروگمن با تکیه بر نرخ ارز محاسبه شده از طریق روش برابری قدرت خرید به برآورد تولید ناخالص داخلی هر سال و در نهایت ارزیابی بهره‌وری پرداخته است. به عبارتی کروگمن به‌جای تعدیل ارزش‌افزوده تولید شده در یک اقتصاد با قیمت‌های ثابت، از نرخ ارز PPP استفاده کرده است.

استدلال کروگمن در دفاع از اروپا

در نهایت او با استناد به محاسبات خود نشان داده که رشد بهره‌وری اندازه‌گیری شده به روش PPP بین آمریکا و اروپا تفاوت چندانی نداشته، درحالی که براساس روش قیمت‌های ثابت رشد بهره‌وری آمریکا از اروپا بسیار فراتر رفته است. امری که شاهد مدعای او درباره عدم عقب‌ماندگی اروپا از آمریکا در مورد بهره‌وری است.

بنابراین کروگمن از این طریق ثابت کرده که اگر براساس مسئله رفاه میان آمریکا و اروپا بخواهیم به موضوع رشد بهره‌وری بپردازیم، استدلال‌های مربوط به جاماندن اروپا از آمریکا در این زمینه کاملا بی‌اساس است؛ چرا که در نهایت در یک اقتصاد هدف از رشد بهره‌وری رسیدن به رفاه بالاتر است؛ پس وقتی وضعیت رفاه اروپایی‌ها و آمریکایی‌ها اختلاف زیادی پیدا نکرده بنابراین جاماندگی اروپا نیز امری خلاف واقعیت محسوب می‌شود. همچنین کروگمن به این موضوع نیز اشاره کرده که چون عمده رشد بهره‌وری اقتصاد آمریکا به وسیله تکنولوژی و فناوری اطلاعات بوده و چون محصولات تولیدی در این بخش سریعا به سایر بخش‌ها و دیگر اقتصادها سرازیر می‌شود، در نتیجه اروپایی‌ها به علت روابط نزدیکی که با اقتصاد آمریکا دارند تقریبا به همان اندازه از مواهب رشد بهره‌وری آمریکا نیز برخوردار می‌شوند. از سوی دیگر چون قیمت کالاهای تولید شده در فناوری اطلاعات سریعا کاهش می‌یابد، برآورد رشد بهره‌وری با قیمت‌های ثابت یک سال مشخص اشتباه بوده و منجر به بیش‌ برآورد ارزش کالاهای تولید شده در این بخش می‌شود.

آغیون

کروگمن اشتباه می‌کند؛ پاسخ سه اقتصاددان اروپایی

سه اقتصاددان اروپایی در پاسخ به کروگمن وارد بحث شدند که اتفاقا یکی از آنان یعنی فیلپ آغیون به همراه پیتر هاویت و جوئل موکر به تازگی برنده جایزه نوبل اقتصاد در موضوع رشد اقتصادی و نوآوری شده است.

این پژوهشگران در ابتدا استفاده کروگمن از روش برابری قدرت خرید را زیر سوال بردند. آن‌ها در این موضوع چندین مورد را متذکر شدند. مورد اول متفاوت بودن کالا‌های مصرفی در دو اقتصاد در حال مقایسه است. این‌ها در حالی است که استفاده از PPP مستلزم یکسان بودن یا شباهت زیاد کالاها بین دو اقتصاد است. البته به گفته این سه اقتصاددان استفاده از روش برابری قدرت خرید در موارد زیادی کاربرد دارد اما برای محاسبه رشد تولید و بهره‌وری در طول زمان و مقایسه بین کشوری شاخص مناسبی نیست.

از طرف دیگر در روش قیمت‌های ثابت، تعدیل کیفیت کالاها و وزن کالاها تاثیر داده می‌شود. این‌ها درحالی است که در روش برابری قدرت خرید این موارد کمتر دیده می‌شود. همچنین از نگاه آنان هیچ سبد کالایی در دو منطقه که در اینجا آمریکا و اروپا هستند نماینده واقعی الگوی مصرف نیست. این‌ها درحالی است که در روش قیمت‌های ثابت کالاهای هر کشور به‌طور مجزا مورد ارزیابی قرار می‌گیرد و اتفاقا به نظر سه پژوهشگر اروپایی این امر نقطه قوت و تمایز استفاده از روش قیمت‌های ثابت برای برآورد رشد بهره‌وری است.

در نهایت نیز سه اقتصاددان اروپایی به این موضوع اشاره می‌کنند که برخلاف استدلال کروگمن، برتری آمریکا در فناوری و نوآوری به یک اندازه به آمریکا و اروپا کمک نمی‌کند. این برتری به افزایش دستمزدها و سودها در آمریکا منجر شده و این فاصله هر سال بیشتر می‌شود.

بنابراین در یک جمع‌بندی براساس نظر سه اقتصاددان مطرح اروپایی، اتفاقا اقتصاد کشورهای اروپایی در حال عقب ماندن از آمریکا بوده و برخلاف آنچه کروگمن عنوان کرده، این موضوع به پیشی گرفتن زندگی آمریکایی‌ها از اروپایی‌ها در مسئله رفاه منجر شده است.

ترامپ نظم جهانی

غفلت کروگمن از برخی جزئیات

اما در رد و بدل استدلال‌های دو طرف، به نظر می‌رسد از برخی موارد صرف‌نظر شده که احتمالا در جهت جلوگیری از طولانی شدن بحث بوده است. یکی از موضوعات اثر تعدیل است. ممکن است از نگاه کروگمن آثار رفاهی ناشی از رشد بهره‌وری بخش‌های فناوری اطلاعات و نوآوری‌های مربوط به آن به صورت همگن بین بخش‌های اقتصادی و کشورهای اروپایی توزیع شده باشد، اما به‌نظر می‌رسد اثر تعدیل از چشم این اقتصاددان برنده نوبل پنهان مانده است. به عبارتی ما در اقتصاد می‌دانیم که هر سرمایه‌گذاری و هر نوآوری به مرور نتایج خود را در زندگی مردم و رشد اقتصادی نشان می‌دهد و دارای اثر آنی و فوری نیست. بنابراین این احتمال بسیار بالاست که اثر نوآوری‌ها و رشد بهره‌وری ناشی از بخش‌های تکنولوژیک و فناوری اطلاعات در اقتصاد آمریکا در آینده‌ای نه چندان دور خود را در متغیرهایی مثل رشد اقتصادی و رفاه خانوارها نشان داده و موجب برتری رفاه خانوارهای آمریکایی نسبت به اروپایی حتی با شاخص‌های مدنظر کروگمن شود. از طرف دیگر رشد بهره‌وری در بخش فناوری اطلاعات در اقتصاد آمریکا منجر به ایجاد یک دانش خلاق و نوآورانه شده و به عبارتی یک گنجینه برای اقتصاد آمریکا محسوب می‌شود. این‌ها درحالی است که اقتصاد اروپا از این دانش محروم است. لزوما نزدیکی اقتصاد این دو ناحیه نیز دلیل معتبری برای برخورداری کشورهای اروپایی از دانش خلق شده توسط آمریکایی‌ها نیست. بنابراین همین دانشی که در اختیار آمریکایی‌ها بوده و اروپایی‌ها از آن محرومند احتمالا منجر به عقب ماندن اروپا از آمریکا در موضوع بهره‌وری خواهد شد.

از طرف دیگر پل کروگمن در جایی برای اینکه استدلال خود را قوی‌تر جلوه دهد به موضوع مقایسه دستمزد‌های دو بخش بهداشت و درمان و فناوری اطلاعات در آمریکا اهتمام می‌ورزد. اینکه دستمزدهای این دو بخش اختلاف زیادی با یکدیگر ندارند و همین امر بیانگر آثار سرریز نوآوری پدید آمده در بخش فناوری اطلاعات بوده که موجب شده تا سایر بخش‌های اقتصادی نیز از آن برخوردار شوند. در مجموع نیز رفاه کارگران بخش‌های دیگر اقتصادی و کشورهای اروپایی نیز از مواهب رشد بهره‌وری فناوری اطلاعات متاثر شده و به این ترتیب وقتی با روش برابری قدرت خرید رشد بهره‌وری کشورهای اروپایی برآورد می‌شود نشان چندانی از عقب‌ماندگی این کشورها از آمریکا دیده نمی‌شود. این‌ها درحالی است که اساسا مقایسه این دو بخش توسط کروگمن و تعمیم آن به کل اقتصاد به‌نظر روشی اشتباه است؛ چرا که این دو بخش ماهیت متفاوتی با یکدیگر دارند و مداخله دولت و دیگر واقعیت‌های اقتصادی مقایسه این دو بخش را در موضوع بهره‌وری دشوار می‌کند.

هایک

شاخص‌های کلان از دید هایک

مجادله و مباحثه‌ای که بین سه اقتصاددان اروپایی و کروگمن در مورد موضوع رشد بهره‌وری به وقوع پیوسته، ضرورت مراجعه به آرای هایک در رابطه با محاسبه شاخص‌های کلان اقتصادی و روش‌های کل‌گرایانه را بار دیگر نشان داده است.

موسی غنی‌نژاد، اقتصاددان، در کتاب خود «گفتارهایی در معرفت‌شناسی علم اقتصاد» به نظرات هایک، اقتصاددان شاخص مکتب اتریش و برنده نوبل، در رابطه با مباحث فردگرایی روش شناختی و کل‌گرایی روش شناختی پرداخته است؛ به‌طور کلی منظور از فردگرایی از نگاه هایک این است که اتفاقاتی که در جامعه و اقتصاد رخ می‌دهد مستقل از انسان‌ها نبوده و کنش‌های فردی انسان‌ها در وقایع تاثیرگذارند. در مقابل در کل‌گرایی روش شناختی واقعیت اقتصادی جدای از ذهنیت افراد بوده و دارای ماهیتی جداگانه است. این‌ها درحالی است که واقعیت وجود پدیدارهای جمعی، از قبیل دولت، ملت یا تقسیم کار اجتماعی، تنها در کردارهای افراد قابل تشخیص است. تشخیص این رفتارها نیز نه از طریق حواس بلکه از راه فرایند فکری امکان‌پذیر است. هویت و عینیت پدیدارهای اجتماعی ریشه در ذهنیت افراد دارد، از همین‌رو، واقعیتی مستقل از افراد برای آن‌ها نمی‌توان قائل شد. بنابراین برای توضیح چگونگی ظهور و تحول آن‌ها به‌طور منطقی باید از فرد آغاز کرد.

اگر با این نگاه به مسئله متغیرهای کلان اقتصادی مانند بهره‌وری، رشد اقتصادی و تورم نگاهی بیندازیم مشخص می‌شود که یکی از بنیادین‌ترین اختلافات، در رابطه با محاسبه این شاخص‌ها است. یک طرف بر این باور است که باید براساس قیمت‌های ثابت شاخص تولید ناخالص داخلی حقیقی شود و در مقابل افراد دیگر معتقدند که تعدیل شاخص باید بر مبنای نرخ ارز برابری قدرت خرید صورت گیرد.

هایک در بحث خود به این امر اشاره می‌کند که کل‌گرایی یعنی دیدن اقتصاد از بالا به پایین به عنوان روش مطالعه و توضیح پدیدارهای اجتماعی، حتی در خصوص گروه‌ها  و مجموعه‌هایی که واقعیت عینی دارند، نادرست است چون واقعیت این‌ها چیزی جز برآیند کردارهای افراد نیست، بنابراین بدون در نظر گرفتن این کردارها که رویکرد خاص فردگرایی روش شناختی است، تبیین علمی ممکن نخواهد بود.

این مسئله قابل تعمیم به تحلیل‌های ماکرو اقتصادی یا همان اقتصاد کلان نیز است. متغیرهای اقتصاد کلان اغلب ساخته ذهن پژوهشگران و اقتصاددانان هستند و چون این افراد از بیرون، حوادث و اتفاقات را مشاهده می‌کنند، تصور دقیقی از وقایعی که رخ داده ندارند. به بیان دیگر مفاهیمی مانند تقاضای کل، سطح عمومی قیمت‌ها و … و روابط متقابل بین آن‌ها بدون در نظر گرفتن کردارهای افراد است.

هایک می‌گوید میان مقادیر کل، میانگین‌ها و یا شاخص‌ها که ابزار تحلیل‌های اقتصاد کلان هستند، نمی‌توان به‌طور مستقیم روابط علت و معلولی برقرار کرد. دلیل هم این است که واقعیت اتفاق افتاده بسیار پیچیده‌تر از مشاهدات بوده و چون کردارهای افراد در این میان موثر است شناخت کامل این اتفاقات برای یک ذهن واحد امکان‌پذیر نیست. در نتیجه هایک بر این باور است که روابط علت و معلولی  و متقابل تنها در پدیدارهای فردی قابل تصور است.‌

 

منبع: اکوایران

مشاهده بیشتر

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا