به گزارش خبرنگار اجتماعی رکنا، کافی است نیم ساعت دم غروب کنار سطلهای میوه یک ترهبار یا دخل یک سوپرمارکت در جنوب شهر بایستید؛ آنوقت معنای واقعی «اقتصاد» را نه از لابلای مصاحبههای شیک مدیران، بلکه از دستهای لرزان پدری میفهمید که کیسه سیب زمینی یا تخممرغ را وزن میکند و بعد دانهدانه از کیسهاش بیرون میگذارد. مرداد ۱۴۰۵ برای مردم کف خیابان فقط یک ماه از تقویم نبود؛ ماه عقبنشینی دوباره طبقه کارگر و فرودست از بدیهیترین نیازهای انسانیشان بود.
سفرهای که ۱۲۸ درصد آب رفت؛ تغذیه قربانی اول گرانی
پشت عدد ۱۲۸٫۱ درصدی تورم نقطهای خوراکیها، یک فاجعه خاموش خوابیده است. در روانشناسی فقر، اولین چیزی که خانوادههای کمدرآمد برای دوام آوردن قطع میکنند، «کیفیت غذا» است.
وقتی خوراک نسبت به سال قبل بیش از ۱۲۸ درصد گران میشود، یعنی، شیر، ماست و تخممرغ رسماً از صبحانه کودکان کارگری پر کشیدهاند. گوشت قرمز و سفید مدتهاست تبدیل به خاطره شده و حبوبات هم دیگر پناهگاه ارزانی نیست.
تهدید عینی سوءتغذیه کودکان، افت ایمنی بدن خانوادهها و بیماریهای ناشی از فقر غذایی زنگ خطری است که تا چند سال دیگر در بیمارستانها و سیستم درمان کشور صدایش بلندتر خواهد شد.
۸۹ درصد عقبماندگی از زندگی؛ تلهای به نام درآمد ثابت
تورم نقطهبهنقطه ۸۹ درصدی یعنی خانوادهها برای زیستن در همان سطح حداقلی پارسال، باید امسال نزدیک به دو برابر پول بدهند؛ اما کدام حقوق و دستمزدی ۸۹ درصد بالا رفته است؟ شکاف میان «درآمد ثابت ریالی» و «هزینههای پرنده دلاری»، جامعه را به سمت پدیدههای تلخ سوق داده است. چندشغله شدن اجباری: پدران و مادرانی که تمام ۲۴ ساعت را میدوند اما در پایان ماه باز هم بدهکار بقال و قصابند.
فشار بر کودکان و ترکتحصیل، وقتی دخل و خرج نخواند، نوجوانان زودتر از موعد روانه بازار کار غیررسمی میشوند تا گوشهای از اجارهخانه را پر کنند.
کابوس سقف بالای سر و بازی با واژهها
در کنار خوراک، این مسکن و اجارهبها است که گلوی طبقه ضعیف و متوسط را فشرده است. هر پرواز دلار در بازار، توجیهی تازه برای افزایش اجارهها میشود. کارگری که بیش از ۶۰ تا ۷۰ درصد درآمدش را همان اول ماه تقدیم صاحبخانه میکند، با باقیمانده پولش چگونه میتواند از پس تورم ۶۹٫۹ درصدی سالانه بربیاید؟
پاسخ تلخ است، کوچ به حاشیههای دورتر، همخانگی چند خانواده در یک واحد کوچک، و گسترش حاشیهنشینی با تمام آسیبهایش.
در این میان، گفتن اینکه «نرخ تورم کاهش یافته» شبیه یک شوخی تلخ با اعصاب مردم است. جامعه به تجربه فهمیده که این عبارت یعنی «قیمتها هنوز بالا میروند، فقط با چند صدم درصد شیب کمتر!»؛ کاهش شتاب گرانی، هرگز نان و پنیر را به قیمت قبل برنمیگرداند.
تورم برای فقرا چند برابر است؟
شاخصهای میانگین کشوری نمیتوانند رنج یک خانواده در مناطق محروم یا کارگری را نشان دهند. برای ثروتمندی که خودرو و ملک و سکه دارد، تورم شاید جابهجایی سود باشد، اما برای کارگری که تمام درآمدش صرف نان، روغن، تخممرغ و کرایهخانه میشود، تورم واقعی نه ۸۹ درصد، که بالای ۱۰۰ درصد است.
این روزها زیر پوست شهرها، یک جامعه خسته و فرسوده نفس میکشد؛ جامعهای که تمام انرژی روزمرهاش صرف «بقا» میشود، نه «زندگی».پیامدهای اجتماعی، بهداشتی و روانی این روزها تا سالها گریبانگیر کشور خواهد بود.
منبع: رکنا




