به گزارش خبرنویس به نقل از خراسان، این وضعیت با افسردگی متفاوت است و در آن نه خبری از غم هست و نه شادی، نه خشم وجود دارد و نه ترس مشاهده میشود. جهان از نظر عاطفی «خاکستری» و مسطح میشود. رویدادهایی که پیش از این برانگیزاننده بودند، دیگر این تاثیر را ندارند. موفقیت یا شکست، عشق یا فقدان اکنون در فرد واکنشی خنثی یا بسیار کمرنگ ایجاد میکنند.
چرا احساسات خاموش میشوند؟
برخی از علل اصلی این حالت عبارت اند از:
استرس تروماتیک مزمن یا حاد| مغز به عنوان یک مکانیسم محافظتی، پاسخ عاطفی را «قطع» میکند تا از شدت رنج بکاهد. این امر در اختلال استرس پس از سانحه (PTSD) و سوگ پیچیده هم دیده میشود.
افسردگی نامعمول| برخی زیرگروههای افسردگی به جای غم، با فقدان واکنشپذیری عاطفی نسبت به محرکهای مثبت خود را نشان میدهند و در این طیف از افسردگیها، هیجان غم مشهود نیست و بهجای آن پاسخهای هیجانی به محرکهای احساسی تا حد زیادی محدود و کنترل میشوند.
مصرف مزمن برخی داروها| الکل، بنزودیازپینها و حتی برخی داروهای ضدافسردگی میتوانند کرختی عاطفی القا کنند و باعث ایجاد بی حسی عاطفی شوند.
فرسودگی شغلی| در مراحل پیشرفته وقتی خستگی مفرط شغلی برای فرد ایجاد شود او را به مرحلهای میرساند که دیگر حتی برای چیزهایی که قبلاً لذتبخش بودند، انگیزه یا احساسی ندارد و سراغ این فعالیتها نمیرود که در نتیجه مبتلا به بیحسی میشوند.
جداشدگی| جداشدگی به عنوان یک مکانیسم دفاعی در برابر استرس حاد اتفاق میافتد و فرد را از احساسات خود «جدا» میکند. در این حالت احساسات و بخشی از هیجانات او کمرنگ شده و مثل قبل در شرایط مختلف او را همراهی نمیکنند.
بیحسی، آرام اما فرساینده
اگرچه بیحسی هیجانی دردناک نیست (برخلاف غم شدید)، اما به شدت ناتوانکننده است. انسان برای تصمیمگیری، ارتباط با دیگران و یافتن معنای زندگی به بازخوردهای هیجانی نیاز دارد. فقدان این بازخورد باعث میشود که کاهش انگیزه، انزوای اجتماعی و رفتارهای پرخطر رخ دهد و در درازمدت حتی منجر به تشدید علایم افسردگی شود.
وقتی زندگی بیمعنا میشود چه باید بکنیم؟
درمان بیحسی هیجانی بهدنبال بازگرداندن تدریجی ظرفیت تجربه احساسات است اما بدون اینکه در آنها غرق شویم. در ادامه برخی از راهکارهای موثر را مرور میکنیم:
از بدن شروع کن
از آنجا که بیحسی اغلب ناشی از سرکوب تدریجی پاسخهای بدنی به هیجان است، درمانگر به فرد کمک میکند تا آگاهی از احساسات جسمانی خفیف (گرما، سنگینی، گزگز) را دوباره یاد بگیرد. با تمرکز بر نشانههای بدنی کوچک بدون تلاش برای تفسیرشان، مسیرهای عصبی هیجان دوباره فعال میشوند.
احساس را قضاوت نکن، اندازه بگیر
برنامهای منظم از فعالیتهای ساده (نه لزوماً لذتبخش در ابتدا) طراحی میشود. از فرد خواسته میشود پس از هر فعالیت، صرفاً عددی از ۰ تا ۱۰ به «میزان حس شدن» احساس در بدن بدهد، نه به خوشایندی. این کار قضاوت را حذف و فقط مشاهده را تقویت میکند.
محرکها را کاهش بده
قطع یا کاهش چشمگیر مصرف نوشیدنی کافئین بالا و بررسی داروها با روان پزشک. گاهی تغییر نوع SSRI یا اضافه کردن بوپروپیون (که تأثیر بیشتری بر سیستم دوپامین دارد) میتواند کمک کننده باشد.
تمرین ذهنآگاهی
برخلاف رویکردی که پذیرش بدون قضاوت هر لحظه را به ما یاد میدهد، در اینجا تمرین با تاکید بر «باز کردن درها به روی کوچکترین حس» است. مثلاً موقع خوردن یک تکه شکلات یا گوش دادن به موسیقی قدیمی بهجای اینکه بگوییم «آیا لذت میبرم؟» میگوییم «چه حسی در قفسه سینه، گلو، یا شکم پدیدار میشود؟»
منبع: سلامت نیوز




