اکوایران: رودریک به تازگی همراه همکارانش، مقالهای با عنوان «بازاندیشی توسعه» منتشر کرده و در این مقاله مدل قدیمی توسعه را راهگشا نمیداند. این مقاله، سخن از راهی تازه برای توسعه کشورها دارد.
تصور کنید به یک اقتصاددان بزرگ توسعه بگویید که آینده اقتصاد نه در کارخانههای بزرگ و خطوط صادراتی، بلکه در مغازههای کوچک، رستورانهای محلی، موتورهای تحویل غذا و پرستاران خانگی است. احتمالا اخم میکند. اما دنی رودریک، استاد مشهور اقتصاد سیاسی بینالملل در دانشگاه هاروارد، امروز دقیقا همین حرف را میزند؛ حرفی که اگر ده سال پیش میزد، شاید خودش هم باورش نمیکرد.
رودریک به تازگی همراه با دو همکارش، گوردون هنسن و روهان ساندو، مقالهای با عنوان «بازاندیشی توسعه» منتشر کرده که سر و صدای زیادی در میان سیاستگذاران به پا کرده است. حرف اصلی او ساده و در عین حال تکاندهنده است. مدل قدیمی توسعه که همه ما میشناسیم، یعنی ساختن کارخانه، تولید ارزان و صادرات به جهان، دیگر مثل گذشته جواب نمیدهد. آینده شغلی، رشد اقتصادی و رفاه مردم در جایی است که سالها نادیده گرفتهایم؛ در بخش خدمات داخلی که نه صادر میشود و نه در آمارهای پر زرق و برق تجارت جهانی دیده میشود.
رشدی که بیسر و صدا از راه رسید
رودریک تاکید میکند که قصه توسعه در دهههای اخیر، قصه شکست نیست. برخلاف تصور رایج، در حدود دو دهه منتهی به همهگیری کرونا، رشد اقتصادی در جهان بالا و نسبتا فراگیر بود. این رشد فقط مال چین و چند ببر آسیایی نبود. هند رشد کرد، بخشهایی از جنوب صحرای آفریقا جان گرفتند و حتی آمریکای لاتین تکان خورد.
اما نکتهای که کمتر کسی به آن توجه کرد این بود که موتور این رشد، کارخانه نبود. در بیشتر این کشورها، صنعتیشدن اتفاق نیفتاد، اما بهرهوری در خدمات بالا رفت و اشتغال در کارهای خدماتی داخلی که بازارشان در همان شهر و کشور بوده، رشد کرد. به بیان دیگر، جهان در حال تجربه نوع تازهای از رشد بود، بدون آنکه اسمش را بدانیم و بدون آنکه برایش برنامهای داشته باشیم.
رودریک میگوید هر برنامه توسعهای که این واقعیت را نبیند (یعنی این واقعیت که عمده مشاغل در خدمات غیرقابل تجارت است) از همان اول محکوم به ناکامی است. منظور از خدمات غیرقابل تجارت همان کارهایی است که نمیشود آنها را در کشتی گذاشت و صادر کرد. آرایشگری، تعمیرکاری، فروشندگی، رانندگی، آشپزی، نظافت، مراقبت از کودک و سالمند و هزاران کار دیگری که زندگی روزمره ما را میسازند.
چرا کارخانه دیگر ناجی نیست
شاید بپرسید مگر چه اتفاقی افتاد که کارخانه، آن قهرمان قدیمی توسعه، کنار رفت. پاسخ رودریک به شواهد تاریخی و تحولات فناوری برمیگردد. به گفته او، تغییر سرنوشت تولید خیلی قبلتر از هوش مصنوعی شروع شد و ریشه در دهههای هشتاد و نود میلادی دارد.
ماجرا از این قرار بود که وقتی کشورهای پیشرفته با موج واردات ارزان از کشورهای تازه صنعتی آسیا روبهرو شدند، برای دفاع از خودشان کارخانههایشان را بهشدت مدرن کردند. نتیجه این نوسازی آن شد که فناوری استاندارد تولید، دیگر به کارگر ارزان و کممهارت که برگ برنده کشورهای فقیر بود، نیازی نداشت. همزمان، زنجیرههای ارزش جهانی که قرار بود دروازه ورود کشورهای فقیر به بازار جهانی باشند، استانداردهای کیفی و فناورانه آنقدر بالایی گذاشتند که ورود به آنها سخت و ماندن در حلقههای پایین آن بسیار فرسایشی شد. کشوری مثل بنگلادش وارد پوشاک شد اما همانجا ماند و نتوانست بالاتر برود. در کنار این دو، غول بزرگی به نام چین آمد و بخش بزرگی از بازار تولید جهان را بلعید و فضا را برای تازهواردها تنگتر کرد.
حاصل همه اینها آن شد که تولید مدرن در بسیاری از کشورهای در حال توسعه به چیزی شبیه معدن تبدیل شد. مثل یک معدن پربازده که ارز و درآمد مالیاتی میآورد و عده کمی را ثروتمند میکند اما چون آدم زیادی استخدام نمیکند و به بقیه اقتصاد وصل نیست، توسعه نمیسازد. بسیاری از کشورهای با درآمد متوسط هم دچار چیزی شدند که اقتصاددانان به آن صنعتیزدایی زودرس میگویند؛ یعنی پیش از آنکه حسابی ثروتمند شوند، صنعت را از دست دادند. این اتفاق در آمریکای لاتین پس از دهه نود بهوضوح دیده شد.
مکزیک و چین؛ دو آینه برای دیدن آینده
رودریک برای روشن شدن بحث، دو مثال میآورد که خواندنی است. اول مکزیک. این کشور با توافق نفتا به بازار آمریکای شمالی وصل شد و در شمال کشور پایگاه تولیدی مدرن و موفقی ساخت. اما کل اقتصاد مکزیک، حتی با معیارهای آمریکای لاتین، عملکرد بسیار ضعیفی داشت. این یعنی اگر بقیه اقتصاد جا بماند، وصل شدن به زنجیره جهانی تولید، لزوما حال کل کشور را خوب نمیکند.
مثال دوم چین است. خیلیها میپرسند چرا در آمارهای مقاله، چین کنار گذاشته شده است. پاسخ رودریک ساده است. چین آنقدر بزرگ است که آمار را به هم میریزد، وگرنه سرنوشتش چندان متفاوت نیست. تفاوت چین این است که چهار تا پنج دهه رشد افسانهای صنعتی را پشت سر گذاشت و حالا از یک سطح بسیار بالاتر در حال عبور است. در پانزده سال گذشته، دهها میلیون شغل کارخانهای در چین از نظر تعداد کم شده، در حالی که تولید و صادرات بیشتر شده است. راز این پارادوکس هم همان اتوماسیون است؛ کارگر کمتر، محصول بیشتر. در حال حاضر، چین با سرعت به اقتصادی خدماتی تبدیل میشود و چالش اصلیاش همین بخش است؛ با این تفاوت که پشتوانه چند دهه رشد صنعتی را دارد، امتیازی که بیشتر کشورهای فقیر هرگز نداشتند.
نسخه تازه؛ سیاست صنعتی برای غذاخوریها و پلتفرمها
اگر کارخانه دیگر موتور اشتغال نیست، پس دولتها باید چه کنند؟ پاسخ رودریک یک چرخش ذهنی بزرگ است. به جای اینکه تلاش کنیم مردم را از شغلهای کمبهرهوری خدماتی بیرون بکشیم، باید همین شغلها را پربار کنیم. او میگوید حمایت از کسبوکارهای کوچک الان هم وجود دارد، اما نگاهش بیشتر حمایتی و اجتماعی است؛ مثل کمک به کسانی که از اقتصاد رسمی جا ماندهاند. آنچه لازم است نگاه بهرهوری است؛ همان نگاهی که زمانی به کارخانه داشتیم، حالا باید به مغازه، رستوران و خدمات شخصی داشته باشیم.
او در عمل به نقش فناوریهای دیجیتال جدید اشاره میکند. پلتفرمهای تحویل غذا یا خدمات خانگی فقط بازار بزرگتری نمیسازند؛ آنها راه رساندن مشتری به تولیدکننده کوچک هستند و در کنارش حسابداری، دانش بازاریابی و مهارت کارآفرینی را هم منتقل میکنند. اما اگر دولت دخالت نکند، سود اصلی در جیب صاحبان پلتفرم میماند. دولت باید این پلتفرمها را هل بدهد، تشویق کند و حتی با یارانه وادارشان کند که نوآوری خود را میان هزاران کاربر خرد پخش کنند. همین منطق درباره شرکتهای بزرگ هم صادق است. یک صادرکننده بزرگ یا یک معدن بزرگ میتواند به تامینکنندگان محلی خود، از قطعهساز تا خدماتیها، آموزش و فناوری منتقل کند، به شرطی که دولت با مشوق درست سر میز مذاکره بنشیند. راه سوم هم حمایت مستقیم از کارآفرینان محلی پویا است؛ با آموزش کسبوکار، دسترسی به ابزارهای دیجیتال و حتی برگزاری رقابتهای کارآفرینی برای پیدا کردن آنهایی که جرقه رشد دارند.
مدرک دانشگاهی؛ راهحلی که مسئله نیست
یکی از جذابترین بخش حرفهای رودریک در باب آموزش است. در بسیاری از کشورهای در حال توسعه، دو سوم نیروی کار هرگز به دانشگاه نمیروند. اما مشکل فقط این نیست که آدمها دانشگاه نمیروند، مشکل این است که شغلهای آینده اصلا به دانشگاه نیاز ندارند. حتی اگر به شکل معجزهآسایی تعداد فارغالتحصیلان دانشگاهی دو یا سه برابر شود، باز هم گرهی باز نخواهد شد، چرا که گره اصلی بر سر شغلهاست، نه مدرکها.
او به آمارهای اداره کار آمریکا اشاره میکند. اگر نگاه کنیم که ده شغل بزرگ اقتصاد آمریکا در ده سال آینده چه خواهد بود، میبینیم که از این ده شغل، فقط دو شغل به مدرک دانشگاهی نیاز دارد. بقیه در حوزه مراقبت، خردهفروشی و انبارداری است. اگر این تصویرِ پیشرفتهترین اقتصاد جهان است، وضعیت کشورهای در حال توسعه را تصور کنید. آینده شغل در خدمات مصرفی و شخصی است؛ در پرستاری، مهماننوازی، غذا، حملونقل و خردهفروشی. پس راهحل در آموزش متوسطه و فنیحرفهای بهتر است، آموزشی که فعالان اقتصادی را برای واقعیتهای بازار کار آماده میکند. بخش بزرگی از این آموزش هم در محیط کار اتفاق میافتد. همان پلتفرمها میتوانند به یک پیک موتوری یاد بدهند سر وقت برسد، با مشتری درست حرف بزند و مهارتهای نرم را یاد بگیرد. دولت باید نظام آموزشی خود را دقیقا برپایه همیت نیازها بازطراحی کند.
سیاستگذاران قانع میشوند
سوال آخر این است که آیا سیاستگذاران حاضرند این حرف تازه را بشنوند؟ رودریک میگوید وقتی با سران کشورهای در حال توسعه حرف میزند، نیمی از راه هموار است. آنها اهمیت تحول ساختاری و همکاری دولت با بخش خصوصی را خوب میفهمند و میدانند بازار بهتنهایی معجزه نمیکند.
مقاومت از جایی شروع میشود که حرف از بدبینی به صنعت به میان میآید. هنوز خیلی از سیاستگذاران رویای کارخانه و صادرات را در سر دارند و دل کندن از آن برایشان سخت است. به گفته او، گفتوگوی اصلی از همینجا شروع میشود. از صنعتیشدن واقعا چه انتظاری دارید؟ آیا تحول در بخش خدمات نمیتواند همان آرزو را برآورده کند؟
پیام نهایی رودریک، هم واقعبینانه است و هم امیدوارکننده. واقعبینانه است چون معتقد است به دوران رشد صنعتی بازنخواهیم گشت؛ امیدوارکننده است چون راه را برای مسیر دیگری باز میکند. اگر میلیونها شغل خدماتی خرد که امروز فراموش شدهاند، با سیاست هوشمند، پلتفرم عادلانهتر و مهارتآموزی ارتقا پیدا کنند، میتوان به رشدی رسید که شاید کمی آرامتر باشد اما فراگیرتر و انسانیتر است.
منبع: اکوایران




